رمانعشق

رمان:عشق🖤🩸
پارت:۱۹(اخر)🖤🩸
(شب عروسی ا/ت و تهیونگ)
ویو راوی:
امشب شب عروسی ا/ت و تهیونگ بود،ا/ت توی لباس عروس میدرخشید،ذوق تهیونگ برای اینکه ا/ت رو ببینه در حد مرگ بود،ا/ت از ارایشگاه بیرون اومد و تهیونگ رو دید که وایساده
تهیونگ:خیلی زیبا شدی
ا/ت:ممنونم،بهتره بریم
سوار ماشین شدن،داشتن به عروسی میرفتن،اما سرنوشت نزاشت دو تا عاشق به هم برسن،ترمز ماشین نگرفت و باعث شد تهیونگ تصادف کنه،ماشین منفجر شد و دو تا مرغ عاشق مردن
(سال 2025)
موآ:عمو پس خالم و بابام بخاطر من مردن؟
جیهوپ:نه عزیزم،تقصیر تو نیست
لیا:موآ عزیزم..مرگ برای همه هست..اما میدونستی هنوزم پیش ما هستن
موآ:یعنی چی؟
جیهوپ:منظورش اینه که اونا به عنوان فرشته پیش ما هستن
موآ:واقعا؟
لیا:بله..اونا هنوز پیش ما هستن


🖤پـــایـــان🖤
دیدگاه ها (۱۲)

رمــــانــ درخــــواستیـرمان:استاد جذاب منشخصیت ها:ا/ت،تهیون...

رمان:استاد جذاب منپارت:اول(روز اول مدرسه) ویو ا/تا/ت:تهیونگ ...

پارت ۲۴ویو اتچرا تهیونگ این چند روز اینجوری شده دیگه دارم کن...

پارت ۲۳شوگا:ریدم تو جذابیتشات:عههه شوگا زشته یجی اینجاستشوگا...

love Between the Tides³⁸یک هفته بعد تهیونگرفتم کلاس تهیونگ:س...

وقتی شب مست بودنو و ا. ت حامله ست و اونا تا حد مرگ اونو زدن ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط