کاش میدانستم چه کسی این سرنوشت را برایم بافته

کاش میدانستم چه کسی این سرنوشت را برایم بافته

آنوقت به او میگفتم یقه را آنقدر تنگ بافته ای که بغضهایم را نمیتوانم فرو بدهم !
دیدگاه ها (۱)

کے قرار است بیایے و شکارم بشوےرنگ باران بزنے بوے بهارم بشوےب...

آن لحظه که بین من و تو فاصله افتادانگار زمین از نفس و هلهله ...

چشم شهلایت بنازم دلبریها می کنیتا تو می خندی خودت را در دلم ...

.ﺧــــــــــﺪﺍﯾــــــــﺎ .. . ﺑﻪ ﺍﻭ ﺑﮕــــﻮ ﻣﯿﺨﻮﺍﻫﻤـــــــــ...

من هیتر این بلاگر نیستم و فقط میگم دلیلی نداره به

خیلی وقتا میگم ای کاش فلان اتفاق نمیفتاد ای کاش زمان نمی‌رفت...

پارت ۶

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط