دوراهی عشق و نفرت
دوراهی عشق و نفرت
p¹⁰
جونگکوک:میخواست در بره که مچ دستشو گرفتم و خیلی جدی و سرد گفتم:کارتو بده بهم ا/ت، سریع........!
هیچی نگفت کارتو بیشتر تو دستش محکم کرد انگار داشت از یه چیز خیلی با ارزش محافظت میکرد، دوباره حرفمو تکرار کردم اینبار صدامو بالاتر بردم لرزید کارتو سریع به سمتم گرفت کارتو ازش گرفتم و جلوی چشماش کارتو پاره کردم حس کردم میخواد چیزی بگه ولی میترسه، بدون اینکه حرفی بزنم از کنارش رد شدم و رفتم تو اتاقم و درو محکم بهم کوبیدم صدای پاشو شنیدم که از پله ها بالا میرفت، حس خوبی به این ماجرای امروز نداشتم باید بیشتر راجب این پسره تهیونگ تحقیق میکردم، قضیه به طرز مسخره ای عجیب و بودار بود اینکه ا/ت گفته بود قبلا بادیگارد بوده ذهنمو به خودش مشغول کرده بود
گوشیمو برداشتم و به جیمین زنگ زدم، باید میفهمیدم این پسره کیه حتی ممکن بود جون ا/ت تو خطر باشه
ا/ت:بغضم گرفته بود چرا کوکی اینقدر عصبی شد؟ صورتشو یادم میاد که از عصبانیت چطور بهم ریخته بود ناخودآگاه میلرزیدم انتظارشو نداشتم تا این حد عصبی بشه رو تختم دراز کشیدم چشمامو بستم تصویر اون پسره اومد جلو چشمام، وقتی داشت میخندید، لبخند زدم چقدر قشنگ میخندید شوک زده از جام بلند شدم یه سیلی خوابوندم تو صورتم، من چم شده خاک تو سرم نکنه از این پسره ی الدنگ خوشم اومده؟ من فقط یه بار دیده بودمش مگه همچین چیزی ممکنه اخه؟ خودتو جمع و جور کن دختر تو دوست پسر داری تعهد داری نمیشه جونگکوک بفهمه هم منو میکشه هم اون پسره رو باید فکر این پسره رو از ذهنم بیرون میکردم وگرنه معلوم نبود کوکی چه بلایی سرم میاورد، همینجوری داشتم با خودم حرف میزدم که کم کم چشمام گرم شد و نفهمیدم کی خوابم برد....!
جونگکوک:اسمش کیم تهیونگه ادرس شرکتشو بهت میدم راجبش تحقیق کن این پسره به طرز وحشتناکی مشکوکه شاید از ادمای همونی باشه که دنبال کشتن ا/ت عه
جیمین:خب باشه؟ بنظرت من به این موضوع اهمیت میدم؟ من از اون دختره متنفرم هزار بار بهت گفتم خودتو درگیر این دختره نکن ولی اصلا بهم گوش نمیدی، مرده یا زندشم برای من فرقی نداره اوکی.....؟
جونگکوک:سعی کن آروم باشی جیمین تو داری بخاطر من اینکارو میکنی خودم میخام مطمئن بشم و تو تنها کسی هستی که بهش اعتماد کامل دارم پس لطفا کاری که ازت میخوامو بکن و سؤالیم نپرس، هیچ اتفاقی نمیوفته
جیمین:اوکی ولی اگه مجبور باشم خودم دختره رو تحویل میدم هیچکسم نمیتونه جلومو بگیره نه تو نه خودش گفتم اینو بدونی....!
بعدشم با عصبانیت و بدون خداحافظی از ویلا بیرون زدم
جونگکوک:تو دوراهی عشق و کار گیر افتاده بودم نمیتونستم بین این دوتا یکی رو انتخاب کنم میخواستم هرجور شده هردوتا رو با چنگ و دندون تو زندگیم نگه دارم...!
ادامه در پارت بعدی منتظر باشید
p¹⁰
جونگکوک:میخواست در بره که مچ دستشو گرفتم و خیلی جدی و سرد گفتم:کارتو بده بهم ا/ت، سریع........!
هیچی نگفت کارتو بیشتر تو دستش محکم کرد انگار داشت از یه چیز خیلی با ارزش محافظت میکرد، دوباره حرفمو تکرار کردم اینبار صدامو بالاتر بردم لرزید کارتو سریع به سمتم گرفت کارتو ازش گرفتم و جلوی چشماش کارتو پاره کردم حس کردم میخواد چیزی بگه ولی میترسه، بدون اینکه حرفی بزنم از کنارش رد شدم و رفتم تو اتاقم و درو محکم بهم کوبیدم صدای پاشو شنیدم که از پله ها بالا میرفت، حس خوبی به این ماجرای امروز نداشتم باید بیشتر راجب این پسره تهیونگ تحقیق میکردم، قضیه به طرز مسخره ای عجیب و بودار بود اینکه ا/ت گفته بود قبلا بادیگارد بوده ذهنمو به خودش مشغول کرده بود
گوشیمو برداشتم و به جیمین زنگ زدم، باید میفهمیدم این پسره کیه حتی ممکن بود جون ا/ت تو خطر باشه
ا/ت:بغضم گرفته بود چرا کوکی اینقدر عصبی شد؟ صورتشو یادم میاد که از عصبانیت چطور بهم ریخته بود ناخودآگاه میلرزیدم انتظارشو نداشتم تا این حد عصبی بشه رو تختم دراز کشیدم چشمامو بستم تصویر اون پسره اومد جلو چشمام، وقتی داشت میخندید، لبخند زدم چقدر قشنگ میخندید شوک زده از جام بلند شدم یه سیلی خوابوندم تو صورتم، من چم شده خاک تو سرم نکنه از این پسره ی الدنگ خوشم اومده؟ من فقط یه بار دیده بودمش مگه همچین چیزی ممکنه اخه؟ خودتو جمع و جور کن دختر تو دوست پسر داری تعهد داری نمیشه جونگکوک بفهمه هم منو میکشه هم اون پسره رو باید فکر این پسره رو از ذهنم بیرون میکردم وگرنه معلوم نبود کوکی چه بلایی سرم میاورد، همینجوری داشتم با خودم حرف میزدم که کم کم چشمام گرم شد و نفهمیدم کی خوابم برد....!
جونگکوک:اسمش کیم تهیونگه ادرس شرکتشو بهت میدم راجبش تحقیق کن این پسره به طرز وحشتناکی مشکوکه شاید از ادمای همونی باشه که دنبال کشتن ا/ت عه
جیمین:خب باشه؟ بنظرت من به این موضوع اهمیت میدم؟ من از اون دختره متنفرم هزار بار بهت گفتم خودتو درگیر این دختره نکن ولی اصلا بهم گوش نمیدی، مرده یا زندشم برای من فرقی نداره اوکی.....؟
جونگکوک:سعی کن آروم باشی جیمین تو داری بخاطر من اینکارو میکنی خودم میخام مطمئن بشم و تو تنها کسی هستی که بهش اعتماد کامل دارم پس لطفا کاری که ازت میخوامو بکن و سؤالیم نپرس، هیچ اتفاقی نمیوفته
جیمین:اوکی ولی اگه مجبور باشم خودم دختره رو تحویل میدم هیچکسم نمیتونه جلومو بگیره نه تو نه خودش گفتم اینو بدونی....!
بعدشم با عصبانیت و بدون خداحافظی از ویلا بیرون زدم
جونگکوک:تو دوراهی عشق و کار گیر افتاده بودم نمیتونستم بین این دوتا یکی رو انتخاب کنم میخواستم هرجور شده هردوتا رو با چنگ و دندون تو زندگیم نگه دارم...!
ادامه در پارت بعدی منتظر باشید
- ۶۳
- ۲۷ اردیبهشت ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۰)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط