آغوش ات تنها سرزمین

آغوش ات تنها سرزمین
من شد نگران نباش
جـیـبـم را از
بوسه هایت💋
پر
کرده ام
دیگر برایم فرقی
نــمـیکـنـدجـهـنـم
بـهـشت یا مـیـدان جـنـگ!
صبح بخیرعشـــقم 😍

‌‌‌‌💋 ❣ ❣ 💋
دیدگاه ها (۵)

حالا که اسب‌های سینه‌ام سرکشی نمی‌کنند، اکنون که طوری آرام گ...

وقتی اون تورو به سرپرستی میگیره و... p18ات. تو.... تو اونو ک...

......//برده ی زیبا//......

پارت چهاردهم ات. صبح حدود ساعت ۹ بود که با درد زیر شکم از خو...

بنویس ╭─────────────── 💃🏻 ───────────────╮✦ پارت ۸۶ | روز اج...

𝙈𝙮 𝙧𝙚𝙙 𝙡𝙞𝙤𝙣 / part⁴" توصیف در یک جمله:آغازِ یک صبحِ عاشقانه"...

پارت اول — جایی میان ماجونگ‌کوک همیشه فکر می‌کرد عشق یعنی پی...

رمان دختر خاص ات تقریباً خوابش برده بود. چشماش نیمه‌باز بود،...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط