𝓣𝓱𝓮 𝓫𝓵𝓸𝓸𝓭𝔂 𝓼𝓲𝓰𝓷𝓪𝓽𝓾𝓻𝓮 𝓸𝓯 𝓵𝓸𝓿𝓮
𝓣𝓱𝓮 𝓫𝓵𝓸𝓸𝓭𝔂 𝓼𝓲𝓰𝓷𝓪𝓽𝓾𝓻𝓮 𝓸𝓯 𝓵𝓸𝓿𝓮
امضای خونین عشق
part²⁵
+فکر میکنم که گم شدی!
با لحجه بریتانیایی و خیلی روون انگلیسی رو صحبت میکرد. لبخندی به روم زد و گفت:
+اگر بهم بگی دنبال چی میگردی، شاید بتونم کمکت کنم.
دندون هاس سفید و یکدستش از پشت لبخندش داشتن خودشون رو به رخ میکشیدن. دستش رو پشت شونه هام گذاشت و پوست برهنه ام رو لمس کرد و منو به طرف دری که ازش وارد این اتاقک کوچیک شده بودیم حمایت کرد. وقتی دستش به بدنم برخورد کرد، کل بدنم به لرزش افتاد، و راه رفتن رو برام سخت تر کرد. جوری خشکم زده بود که هرچی تلاش کردم نتونستم یه کلمه انگلیسی از دهنم خارج کنم و جوابش رو بدم فقط یه لبخند نصفه نیمه به روش زدم و به سمت مارک راه افتادم! احساساتی درونم شکل گرفته بود که اصلا یادم رفت برای چی اول از صندلیم بلندشدم و به سمت اینجا امدم.
وقتی سر میز برگشتم سفارش شراب هامون رو اورده بودن و سفارش دور دوم رو هم اورده بودن. تقریبا خودمو روی مبل پرت کردم، جامی که شراب پروسکوم توش بودو چنگ زدم و یک نفس همش رو سرکشیدم. در همون حال، بدون اینکه جام شرابم رو از لبم فاصله بدم به گارسون اشاره ای زدم و خواستم دوباره جامم رو پر کنه.
مارک انگار صحنه جالب و خنده داری رو میدید، گفت: خدای من، دیار تو مگه با خوردن ال*کل مشکل نداشتی؟
شاید خنده داره باشه اما هنوز ال*کل کامل از گلوم پایین نرفته بود و من احساس گیجی میکردم، جواب دادم:
نمیدونم، امشب بدجوری هوس نوشیدن شراب کردم.
+پس حتما توی دستشویی جادویی چیزی اتفاق افتاده، اخه از وقتی رفتی اونجا و برگشتی، زیر رو شدی.
با استرس سری چرخوندم و دنبال مرد کره ای که زانوهام رو به لرزه در اورده بود گشتم، اخرین باری که اینطور استرسی شده بودم و بدنم به رعشه افتاده بود، وقتی بود که بعد از گرفتن گواهینامه برای اولین بار میخواستم پشت موتور بشینم.
پیداکردنش توی این رستوران سرتاسر سفید کار سختی نبود، لباسای اونم همرنگ مال من بودن و اصلا هیچ هماهنگی با محیط اطراف نداشتن.
شلوار پارچه ای نسبتا گشاد و سیاه رنگی پاش بود، پیراهنی به همون رنگ که دکمه هاش تا وسط سینه ش باز بودن و گردنبندش از پشت اون دکمه های باز خودنمایی میکردن و کالج سیاه رنگی هم پاش بود. با اینکه فقط چندثانیه و خیلی کوتاه دیده بودمش، اما خیلی خوب طرز نگاهشو یادم میاد.
شرط
"لایک30"
"کامنت12"
"بازنشر ۸"
امضای خونین عشق
part²⁵
+فکر میکنم که گم شدی!
با لحجه بریتانیایی و خیلی روون انگلیسی رو صحبت میکرد. لبخندی به روم زد و گفت:
+اگر بهم بگی دنبال چی میگردی، شاید بتونم کمکت کنم.
دندون هاس سفید و یکدستش از پشت لبخندش داشتن خودشون رو به رخ میکشیدن. دستش رو پشت شونه هام گذاشت و پوست برهنه ام رو لمس کرد و منو به طرف دری که ازش وارد این اتاقک کوچیک شده بودیم حمایت کرد. وقتی دستش به بدنم برخورد کرد، کل بدنم به لرزش افتاد، و راه رفتن رو برام سخت تر کرد. جوری خشکم زده بود که هرچی تلاش کردم نتونستم یه کلمه انگلیسی از دهنم خارج کنم و جوابش رو بدم فقط یه لبخند نصفه نیمه به روش زدم و به سمت مارک راه افتادم! احساساتی درونم شکل گرفته بود که اصلا یادم رفت برای چی اول از صندلیم بلندشدم و به سمت اینجا امدم.
وقتی سر میز برگشتم سفارش شراب هامون رو اورده بودن و سفارش دور دوم رو هم اورده بودن. تقریبا خودمو روی مبل پرت کردم، جامی که شراب پروسکوم توش بودو چنگ زدم و یک نفس همش رو سرکشیدم. در همون حال، بدون اینکه جام شرابم رو از لبم فاصله بدم به گارسون اشاره ای زدم و خواستم دوباره جامم رو پر کنه.
مارک انگار صحنه جالب و خنده داری رو میدید، گفت: خدای من، دیار تو مگه با خوردن ال*کل مشکل نداشتی؟
شاید خنده داره باشه اما هنوز ال*کل کامل از گلوم پایین نرفته بود و من احساس گیجی میکردم، جواب دادم:
نمیدونم، امشب بدجوری هوس نوشیدن شراب کردم.
+پس حتما توی دستشویی جادویی چیزی اتفاق افتاده، اخه از وقتی رفتی اونجا و برگشتی، زیر رو شدی.
با استرس سری چرخوندم و دنبال مرد کره ای که زانوهام رو به لرزه در اورده بود گشتم، اخرین باری که اینطور استرسی شده بودم و بدنم به رعشه افتاده بود، وقتی بود که بعد از گرفتن گواهینامه برای اولین بار میخواستم پشت موتور بشینم.
پیداکردنش توی این رستوران سرتاسر سفید کار سختی نبود، لباسای اونم همرنگ مال من بودن و اصلا هیچ هماهنگی با محیط اطراف نداشتن.
شلوار پارچه ای نسبتا گشاد و سیاه رنگی پاش بود، پیراهنی به همون رنگ که دکمه هاش تا وسط سینه ش باز بودن و گردنبندش از پشت اون دکمه های باز خودنمایی میکردن و کالج سیاه رنگی هم پاش بود. با اینکه فقط چندثانیه و خیلی کوتاه دیده بودمش، اما خیلی خوب طرز نگاهشو یادم میاد.
شرط
"لایک30"
"کامنت12"
"بازنشر ۸"
- ۲۵۰
- ۰۱ مرداد ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۱)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط