بعد از مدت ها دیدمش!!

بعد از مدت ها دیدمش!!
دستامو گرفت و گفت:چقدر دستات تغییر کردن....
خودمو کنترل کردم و فقط لبخند زدم...
تو دلم گریه کردم و دم گوشش گفتم:بی معرفت دستای من تغییر نکرده...دستات ب دستای اون عادت کرده..
دیدگاه ها (۱)

دُنـیـایِ مـَجـازی شـلـوغتـریـن سـرزمـیـن تـنـهایی استَ . ....

ساعت زندگیت را به افق آدمهای ((ارزان قیمت کوک نکن))((یا خواب...

عاقبت به این نتیجه میرسیم که حضورِ بعضی‌ انسانها در زندگی ما...

داغی که پشت باورم گذاشت،آنقدر جهنم بود که...که هفت پشت، پیش ...

#تکپارتیویو جونکوک از ات خیلی بودم عصبی صد بار بهش گفتم با ...

/man minds/پارت۲_آها پس تو دانش آموز جدید هستی هه(نیشخند)بعد...

نزدیکش شدم و در یک حرکت سیلی محکمی به صورتش زدم و بعد دنبال ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط