بعد از مدت ها دیدمش
بعد از مدت ها دیدمش!!
دستامو گرفت و گفت:چقدر دستات تغییر کردن....
خودمو کنترل کردم و فقط لبخند زدم...
تو دلم گریه کردم و دم گوشش گفتم:بی معرفت دستای من تغییر نکرده...دستات ب دستای اون عادت کرده..
دستامو گرفت و گفت:چقدر دستات تغییر کردن....
خودمو کنترل کردم و فقط لبخند زدم...
تو دلم گریه کردم و دم گوشش گفتم:بی معرفت دستای من تغییر نکرده...دستات ب دستای اون عادت کرده..
- ۱.۰k
- ۲۳ مهر ۱۳۹۴
دیدگاه ها (۱)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط