part

part 45



جونکوک
سانگچو تیر خورد پشته سرمو نگاه کردم جه چانگ بود
جه چانگ: من زدمش
سانگچو: اخخخ چیکار کردی
جونکوک: ات ات
زود رفتم سمتش دستاشو باز کردن ات افتاد تویه بغلم
سانگچو: من تسلیم نمیشم
جه چانگ
یه تیر دیگه تو پا زدمش اونم داشت عقب عقب میرفت که یهو از ساختمون افتاد پایین مطمئنم مرده رفتم پیشه جونکوک و همونجا رویه زمین نشستم و به جونکوک گفتم من جئون سانگچو رو کشتم
جونکوک: جه چانگ تو کاره درستی کردی اون باید همینجا میمرد
جه چانگ: اما اون
جونکوک
ات رو براید استایل بغل کردم داشتم میرفتم دیدم که جه چانگ هنوز اونجا نشسته بهش گفتم
پاشو بیا اون شاید عموی من بود اما مثله یه قریبه بود واسم
بعد از این حرفم رفتم پایین ساختمون ات رو تویه ماشین گذاشتم و منم سوار ماشین شدم و حرکت کردم سمته عمارت
/رسیدن/
رسیدم عمارت ات رو براید استایل بغلش کردم و بردمش اتاقم رویه تخت گذاشتمش و پتو رو روش کشیدم رویه تخت نشستم و دسته ات رو گرفتم
دیگه هیچوقت نمیزارم اتفاقی برات بیافته بهت قول میدم رویه پیشونیشو بوسیدم و ازدتخت بلند شدم و رفتم حموم دوش گرفتم و لباسمو عوض کردم رفتم پیشه ات دستمو گذاشتم رویه پیشونیش تب داشت یه کاسه آب با دستمال برداشتم و دستمال خیس رو رویه پیشونیش گذاشتم
/_/_/_/_/_/_/_/_/_/_/
جونکوک
نزدیکای صبح بود که تب ات اومد پایین رویه تخت دراز کشیدم و خوابم برد
/_/_/_/_/_/_/_/_/_/
جونکوک
چشمامو باز کردم ساعتو نگاه کردم یازه صبح بود زود از تخت بلند شدم لباسمو عوض کردم داشتم از اتاق میرفتم بیرون نگاهی به ات کردم خواب بود رفتم رویه پیشونی بوسیدمش و رفتم سالون پیش پدر و مادر و مینسو
م/ج: پسرم بیا بشین صبحانه بخور
جونکوک: نه کار دارم مادر تو هواست باشه من ات رو آوردم خونه الان تویه اتاقمه وقتی بیدار شد براش صبحانه بیرون و یه جفت لباس ببر
م/ج: ات کیه پسرم چه خبره
جونکوک: پدر همه چیو بهتون میگه
رفتم سوار ماشین شدم و حرکت کردم سمته شرکت

رسیدم شرکت از ماشین پیاده شدم و رفتم اتاقم یکم گذشت که جه جانگ اومد پیشم
جه چانگ : به آقای جئون گفتی که من داداششو کشتم
جونکوک: نه امشب بهش میگم به توهم گفتم تو اونو فقط نجات جون من کشتی فهمیدی
جه جانگ: فهمیدم راستی به پارک جیمین گفتی که خواهرشو پیدا کردی
جونکوک: نه بهش نمیگیم
جه چانگ: چرا بهش نمیگی
جونکوک: آخه عروسی داریم نمی تونیم بهش بگیم وقت نداریم




ادامه دارد^^^^^^^^^
دیدگاه ها (۵)

part 46 ات چشمامو باز کردم تویه یه اتاق بودم دور ورمو نگاه ک...

part 47جونکوک شب شده بود منم از شرکت اومدم بیرون سوار ماشین ...

part 44اتبا صدایی اسلحه چشمامو باز کردم خیلی هم سرگیجه داشتم...

part 43 جونکوکصبح شد ولی هیچ خبری از ات نبود کله شبو بیدار ب...

آن سوی آینه P35در رو باز کردیم که یهو جونگ کوک افتاد (ویو ا....

دیدار اول ..

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط