انقدر دور شدی آمدنت رویا شد

انقدر دور شدی آمدنت رویا شد
به دل عاشق من حسرت یک دنیا شد

دگر از دست غمت , عشق به فریاد آمد
شاعری خسته در این قافیه ها رسوا شد

قلم از هق هق من چنگ به ابیاتم زد
شرح بی حاصلی ام , از من وانفسا شد

بی تو انگشت نمای همه ی شهر شدم
گوشه ی غمکده ها بهر دلم ماوا شد
دیدگاه ها (۲)

دل بود و قلم بود و همیــــــن دفتَرِ شعــــــرای دوســــــت ...

‍ از کوچـــــه زیبای تو امــــــــــروز گذشتم دیدم که همان ...

برگ برگ خاطرات کهنه را وا می کنمحاصل آن روزهایم را تماشا می ...

کیستی در دل شب نام تو نجوای من است؟نیستی و همه شب عشق، تمنّا...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط