سلام قسمت پنج

سلام قسمت پنج
چاقوی مرگ🔪 قسمت پنجم
بالاخره تولدمه امروز دیگه میشه ۱۴ سالم
خیل خب امیدوارم دیگه امروز چیز عجیب غریب دیگه ای از زندگیم نبینم مثلا خودمو بکشن یا دیانا یا معلممون البته امیدوارم بکشنش گفتم که از دبیرستان بدم میاد بوی خون میده خون مونده انگار مثلا کسی اونجا بوده که آدم کشته یا آدمی اونجا کشته شده
لیلی(مامانم):((لونا!چرا باز هرچقدر صدات میکنم جوابمو نمیدی؟ باید بری دبیرستان))
من:((باشه الان میام))
خب همونطور که گفتم من امروز تولدمه ولی من از کلاس هفتم یه سال بزرگترم مثل بیشتر بچه های دیگه امروز همونطور که انتظار داشتم بچه های دیگه بهم تیکه های تولد انداختن و تولدم و تبریک گفتن امروز دیانا رو دعوت کردم خونه تا عصر بیاد تولدم البته با بچه های دیگه امیدوارم حداقل این بخش امروز بهتر از قبلیا باشه
《۵ ساعت بعد》
اومم بالاخره اومدن
دیانا:((سلام لونا تولدت مبارک!(کادو رو میده)بیا))
من:((ممنون!!))
لورا(یکی از بچه های کلاس)سلام لونا تولدت مبارک!ببخشید بچه های دیگه به من گفتن بهت بگم امروز کار دارن ازت معذرت‌خواهی کردن))
من :((عه خیل خب اشکالی نداره))
لورا:((راستی بیا کادوت(کادو رو میده)
من:((ممنون))
خب امروز تموم شد حداقل یه کم بهتر از روزای قبل بود خوش گذشت اما دیانا رفتارش یه کم عجیب شد نمیدونم چرا
........
دیدگاه ها (۰)

قسمت چهارچاقوی مرگ🔪 قسمت چهارمامروز روز دوم دبیرستانه وقتی ک...

قسمت سهچاقوی مرگ🔪 قسمت سومالان ۷ سال از اون ماجرا میگذره؛من۱...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط