عشقم به تو پارت ۶

عشقم به تو پارت ۶
فردا
آلما و دمیت و نیلانا بیدار میشن
آلما تازه یادش میاد دیروز چه اتفاقی افتاد
آلما=🍎🍎🍎🍎🍎🍎🍎
دمیت : آلما چیزی شده
آلما : نه
نیلانا : ببینم دیروز چه اتفاقی افتاد شیطون بلاها
آلما:امممممم
هندسون توی بلندگو:بچه ها وقت صبحانست همگی بیاین
دمیت: نظرت چیه وقتی رفتیم صبحونه بخوریم برات تعریف کنیم
نیلانا: باشه
سمت بکی آنیا و دامیان
بکی : آنیا بیدار شووو
آنیا: چیشدههههه بمب زدن وای
دامیان: صورتی چیزی نشده بلند شو بریم صبحونه بخوریم مردم از گرسنگی
آنیا: باشه
سمت آلما و نیلانا دمیت
همه ی داستانو برای نیلانا تعریف می کنن
نیلانا: چییییییی چقدر رمانتیکککک
آلما: وای این هم باز گفت چییییییی میمیری یه بار نگی چییییییی
دمیت: به خدا
[دیگه هم حوصله نداشتم هم سریع می خواستم برم سر قسمت جذابش برای همین سریع اردو رو تموم کردم]
هندرسون تو بلندگو: بچه ها بیاین می خوایم بریم
همه سوار اتوبوس شدن
بکی: خیلی خوش گذشتتت
دامیان: اره
آنیا: میدونی الان چی کمه؟
دامیان و بکی: بیان مثل حادثه اتوبوس رانی گروگانمون بگیرن
آنیا : وای شما میتونین ذهن آنیا رو بخونین
دامین: بلاخره بعداز یکسال دوستی میدونیم چی دوست داری
خونه فورجر ها
آنیا : آنیا برگشت خونه
آلما: سلام
یور : سلام
آلما: مامان بابا کجاست
یور : رفته ماموریت
آلما: اهاااا
یور : ععععع آنیا دانش آموز امپراتوری شدی
آنیا: اره دیگههه
یور : راستی اردو خوش گذشته
آلما و آنیا: ارهههههه
یور : غذا آمادست برین لباساتونو عوض کنید که بیاین غذا بخوریم
آلما و آنیا: باشهه
غذا خوردن و خوابیدن
لوید ساعت ۳ صبح میاد خونه
``فردا شنبست
آلما: آنیییییااااااا بیدار شو
آنیا : چیشده وای بمب زدن وایییی‌
آلما: بچه بلند شو بریم صبونه عین سگ گشنمه
آنیا: باشه
دیدگاه ها (۱)

عشقم به تو پارت ۷آنیا: بابایی آنیا دانش آموز امپراتوری شدلوی...

Attack on titan

demon slayer

demon slayer

ماموریت ۰۰۷ صورتی پارت ۲۹

ماموریت ۰۰۷ صورتی پارت ۱۴

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط