#سناریو_بی_تی_اس

#سناریو_بی_تی_اس

وقتی میگی از یونتان خوشم نمیاد حس میکنم یه شیطان تو جلد یه سگ پشمالوعه

نامجون: اینو به تهیونگ بگو ببین چجوری خفت میکنه

جین:اوووو ات خانم اگه امروز غذا رو تو نپزی میرم به تهیونگ میگم که چی گفتی در مورد تان

یونگی: ولی اون فقط یه سگه

هوسوک: هییی چطور به حیوون بی ازاری مثل اون میگی شیطان

جیمین: تهیونگاااااااااا بیا ببین این زنیکه چی میگه

تهیونگ: *با چاقو رو به روت وایساده * بازم بگو ببینم چی گفتی؟
ات: هی... هیچی گفتم یونتان خیلی کیوته

جونگ کوک: داری پر رو میشیااا حالا میبینم چند روز دیگه به بمم یه حرفی در اوردی
دیدگاه ها (۰)

پارت ۱۵ ات خندید و تهیونگ رو بغل کرد ....تهیونگ گفت ...قربون...

تک پارتیاز:تهیونگوقتی باهم قهر بودیدات و تهیونگ باهم قهرن چر...

صبح روز بعد، ات با صدای باز شدن در اتاق از خواب بیدار شد.چشم...

╔═══.·:·.💗.·:·.═══╗پارت ۳۸🌙 ویو آتلیام: آت، راستششش...آت: را...

Part 2

مربی موتور سوار

به زیباییه مشکی

پارت نهم ات. همه رو دعوت کردم از اوزو مافیا تا خواننده کارت ...

وقتی داداش ناتنیت بود...پارت ششمویو اتچند روز از اون ماجرا گ...

[ چندپارتی تهیونگ] [ پارت پنجم]ات با صدایی لرزون و گرفته گفت...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط