part16
part16
تارا-علی
علی-بلع چیشده
تارا-علی من میترسم
علی-خوب چیکارکنم گفتم بیا اینجا دیگه
تارا-تروخدا بیا امشب و اینجا بمون
من میترسم
علی-باشععععع
ازدست توو
گوشیو قطع کردم
ای خدا اخر این دختر من و میکشه
چقدم که من ناراحتم اصلا شب قرارا پیشش باشم
پاشدم به مامانم گفتم میرم استودیو
چون صد درصد نمیزاش شب با یه دختر توخونه تنها باشم
رفتم سمت خوه تارا
رفتم تو کل چراغارو روشن کرده بود تادر بازکرد پرید بغلمم
تارا-گایدمتتتتتتت یعنی داشتم میمرد
علی-با سمن خیلی خوابم میاد کجا بخوابم من
تارا-نمیدونم من روتختم میخوابم
برو ااق مهمون بگیر بخواب
علی- باش من رفتم
تارا رفتم تواتاقم دارز کشیدم
خوابیدم چشام تازه داشت گرم میگرفت که یهو رعد وبرق زد
منبطور معمول یکم رعد برق میزنه میترسم ولی زیاد نه
الان رسما اونقد ترسیدم تپش قلب گرفتم
بلند شدم رفتم علی و بیدار کردم
تارا-علی علی علییییی
علی-ها چیه چیشده
تارا-رعد و برق مینه من میترسم
علی-خوب الان من چیکارکنم
تارا- بیا بامن بخوا بغلم کن تروخدا
علی-باشه دستامو بازکردم
تارا-نه من اینجا خوابم نمیبره اتاق خودم
علی-شبیه بچه ها خودش و لوس میکرد خنده دار میشد
خندم گرفته بود
اوکی بریم
رفتم دراز کشیدم روتخت
خوب دیگه بیدارم کنیا بخود ا میکشمت بگیر بخواب دیگههه
تارا-ایششششششش
پرو من بت گفتم اون فیلمرو نزار دیکگته
رفتم کنارش دراز کشیدم
اولین باربود که میخواستم بغلش بخوابم
بغلش کردم
اروم چشام گرم شد رفتم توعالم خواب....
#زخم_بازمن#رمان#علی_یاسینی
تارا-علی
علی-بلع چیشده
تارا-علی من میترسم
علی-خوب چیکارکنم گفتم بیا اینجا دیگه
تارا-تروخدا بیا امشب و اینجا بمون
من میترسم
علی-باشععععع
ازدست توو
گوشیو قطع کردم
ای خدا اخر این دختر من و میکشه
چقدم که من ناراحتم اصلا شب قرارا پیشش باشم
پاشدم به مامانم گفتم میرم استودیو
چون صد درصد نمیزاش شب با یه دختر توخونه تنها باشم
رفتم سمت خوه تارا
رفتم تو کل چراغارو روشن کرده بود تادر بازکرد پرید بغلمم
تارا-گایدمتتتتتتت یعنی داشتم میمرد
علی-با سمن خیلی خوابم میاد کجا بخوابم من
تارا-نمیدونم من روتختم میخوابم
برو ااق مهمون بگیر بخواب
علی- باش من رفتم
تارا رفتم تواتاقم دارز کشیدم
خوابیدم چشام تازه داشت گرم میگرفت که یهو رعد وبرق زد
منبطور معمول یکم رعد برق میزنه میترسم ولی زیاد نه
الان رسما اونقد ترسیدم تپش قلب گرفتم
بلند شدم رفتم علی و بیدار کردم
تارا-علی علی علییییی
علی-ها چیه چیشده
تارا-رعد و برق مینه من میترسم
علی-خوب الان من چیکارکنم
تارا- بیا بامن بخوا بغلم کن تروخدا
علی-باشه دستامو بازکردم
تارا-نه من اینجا خوابم نمیبره اتاق خودم
علی-شبیه بچه ها خودش و لوس میکرد خنده دار میشد
خندم گرفته بود
اوکی بریم
رفتم دراز کشیدم روتخت
خوب دیگه بیدارم کنیا بخود ا میکشمت بگیر بخواب دیگههه
تارا-ایششششششش
پرو من بت گفتم اون فیلمرو نزار دیکگته
رفتم کنارش دراز کشیدم
اولین باربود که میخواستم بغلش بخوابم
بغلش کردم
اروم چشام گرم شد رفتم توعالم خواب....
#زخم_بازمن#رمان#علی_یاسینی
- ۲.۶k
- ۱۰ خرداد ۱۴۰۳
دیدگاه ها (۱)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط