عاشقم شو خلاصم کن قسمت
عاشقم شو خلاصم کن قسمت ۱۰✍ ✍ ✍ ✍ ✍ ✍ ❤ ️❤ ️❤ ️❤ ️
کنجکاوانه داشتم نیگا میکردم که سویان بهم گفت چیه مثه بز زل زدی بهش خب برو جلو 🚶 🚶 🚶
تیفانی لبخندشو کشیده تر کردو دستمو گرفت
میشه چن دقیقه وقتتو بگیرم؟؟؟
ببخشید ولی من ....
نه نگو بیا دیگه
باشه حالاکه شما میخواین میام
🏃 🏃 🏃 🏃 🏃 🏃 🏃 🏃 🏃 🏃
همونطور که داشت با عینکش ور میرفت گفت
میدونی خیلی سخته معروف باشی و بری بیرون
آره میفهممتون😊 😊 خب؟؟؟باهام چیکار داشتین؟؟؟
😔 😔 😔 😔 😔 😔 😔
❤ ️❤ ️❤ ️❤ ️❤ ️❤ ️❤ ️❤ ️❤ ️❤ ️❤ ️❤ ️چیشد جیون؟؟؟بهت چی گفت؟؟؟
+چیز خاصی نگفت سویان جونمم😘
_ملت بیکارن؟؟
+شاید!!!!😂 😂 😂 😂
امروز من باید برم و یه مطلبیو به سهون بگم میشه تو جای من بری؟؟؟
اما.....
خواهش میکنم سویان!
باشع من میرم اما تو یه چیزیت هست
تو فکر بودم باید چیکار میکردم ؟؟؟!!!
عایا باید به حرف تیفانی گوش میدادم؟؟
واااای سهووون بیچارهههههه😔 😔 😔
جیون؟؟؟جیون با تواماااا
هااان؟؟ببخشید حواسم نبود!!!
سهون کارت داره
من کارش ندارم😐 😐 😐
اره ولی اون کارت داره😒 😒 ببینم تو فک کردی اینجا لیدر یا مدیر برنامه ای چیزی هستی؟؟؟یا اقوام درجه یکشی؟؟تو فقط یه خدمتکاری جیون ممکنه گزارش بده اخت کنن
نگران نباش اینکارو نمیکنه😒 😒 😒
سویان با دلخوری از اتاق رفت بیرون 🚶 🚶 🚶 🚶 🚶 🚶 🚶
دقیقا ۳ مین بعدش دیدم در به طرز وحشتناکی باز شد 😨 😨
سهون با عصبانیت تموم میومد طرفم همه خدمتکارا دم در جمع شده بود و داشتن نگامون میکردن سهون دستمو کشیدو داد زد
مگه نگفتم بیای اتاقم هان؟؟؟😡 😡
چرا نیومدی؟؟؟!!!تو کی هستی واقعا؟؟
اروم و شمرده شمرده زمزمه کردم من دنبال دردسر نیستم ن ی س ت م اوکی؟؟
بعدش یه خنده عصبی کردو گفت اوکی😏 😏 😏 😏 😏 😞
بعد به چشمام نیگا کردو گفت از امروز به بعد دردسرات شروع میشه 😑 😑 😑
تا اومدم چیزی بگم محکم لباشو گذاشت رو لبام و فقط فشار میداد ار حرصش منم هی خودمو عقب میکشیدم و اون بزور سرمو تو دستاش میگرفت همه خدمتکارا جیغ میزدن کم کم بچه ها اومدن و چشاشون شده بود توپ تنیس
که کم کم سهون ولم کرد
اینو تو اون مخت فرو کن من هر کاری بخوام میکنم پس مواظب رفتارت باش
بزور جلو گریمو گرفتم سویان همه رو بیرون کرد چن قطره اشک ریخت رو گونم به هق هق افتادم محکم سویانو بغل کردم
لبام یکم کبود شده بود سویان با مهربونی گفت:عزیزم منکه بهت گفتم برو ناراحت میشه گوش که نمیدی!!!!دردسر بزرگی برا خودت راه انداختی!!!!!
حالا پاشو بریم بیرون شام روآماده کنیم به هیچیم فک نکن
همین درو باز کردم دیدم خدمتکارا دارن بهم بد نگا میکنن و پشت سرم حرف میزن 😕 😕 🙄 🙄
انقدر تو آشپز خونه حواسم پرت شد که دستمو بریدم اووووخ😔 😔 😔
پارک جیون؟؟
بله؟؟؟
اقای لی هوانگ کارت داره
😰 😰 😰 😰 😰 😰 😰 😰
پارک جیون خدمتکارا شاهد یه قضایایی بودن فردا بیا حقوقتو بگیر؟؟
برای چی اقای لی؟
اخراجی از فردا
😔 😔 😔 😔 😔 میدونستم!!!!خواهش میکنم من ....
نه تو از موقعی اومدی همه چیزو خراب کردی
کنجکاوانه داشتم نیگا میکردم که سویان بهم گفت چیه مثه بز زل زدی بهش خب برو جلو 🚶 🚶 🚶
تیفانی لبخندشو کشیده تر کردو دستمو گرفت
میشه چن دقیقه وقتتو بگیرم؟؟؟
ببخشید ولی من ....
نه نگو بیا دیگه
باشه حالاکه شما میخواین میام
🏃 🏃 🏃 🏃 🏃 🏃 🏃 🏃 🏃 🏃
همونطور که داشت با عینکش ور میرفت گفت
میدونی خیلی سخته معروف باشی و بری بیرون
آره میفهممتون😊 😊 خب؟؟؟باهام چیکار داشتین؟؟؟
😔 😔 😔 😔 😔 😔 😔
❤ ️❤ ️❤ ️❤ ️❤ ️❤ ️❤ ️❤ ️❤ ️❤ ️❤ ️❤ ️چیشد جیون؟؟؟بهت چی گفت؟؟؟
+چیز خاصی نگفت سویان جونمم😘
_ملت بیکارن؟؟
+شاید!!!!😂 😂 😂 😂
امروز من باید برم و یه مطلبیو به سهون بگم میشه تو جای من بری؟؟؟
اما.....
خواهش میکنم سویان!
باشع من میرم اما تو یه چیزیت هست
تو فکر بودم باید چیکار میکردم ؟؟؟!!!
عایا باید به حرف تیفانی گوش میدادم؟؟
واااای سهووون بیچارهههههه😔 😔 😔
جیون؟؟؟جیون با تواماااا
هااان؟؟ببخشید حواسم نبود!!!
سهون کارت داره
من کارش ندارم😐 😐 😐
اره ولی اون کارت داره😒 😒 ببینم تو فک کردی اینجا لیدر یا مدیر برنامه ای چیزی هستی؟؟؟یا اقوام درجه یکشی؟؟تو فقط یه خدمتکاری جیون ممکنه گزارش بده اخت کنن
نگران نباش اینکارو نمیکنه😒 😒 😒
سویان با دلخوری از اتاق رفت بیرون 🚶 🚶 🚶 🚶 🚶 🚶 🚶
دقیقا ۳ مین بعدش دیدم در به طرز وحشتناکی باز شد 😨 😨
سهون با عصبانیت تموم میومد طرفم همه خدمتکارا دم در جمع شده بود و داشتن نگامون میکردن سهون دستمو کشیدو داد زد
مگه نگفتم بیای اتاقم هان؟؟؟😡 😡
چرا نیومدی؟؟؟!!!تو کی هستی واقعا؟؟
اروم و شمرده شمرده زمزمه کردم من دنبال دردسر نیستم ن ی س ت م اوکی؟؟
بعدش یه خنده عصبی کردو گفت اوکی😏 😏 😏 😏 😏 😞
بعد به چشمام نیگا کردو گفت از امروز به بعد دردسرات شروع میشه 😑 😑 😑
تا اومدم چیزی بگم محکم لباشو گذاشت رو لبام و فقط فشار میداد ار حرصش منم هی خودمو عقب میکشیدم و اون بزور سرمو تو دستاش میگرفت همه خدمتکارا جیغ میزدن کم کم بچه ها اومدن و چشاشون شده بود توپ تنیس
که کم کم سهون ولم کرد
اینو تو اون مخت فرو کن من هر کاری بخوام میکنم پس مواظب رفتارت باش
بزور جلو گریمو گرفتم سویان همه رو بیرون کرد چن قطره اشک ریخت رو گونم به هق هق افتادم محکم سویانو بغل کردم
لبام یکم کبود شده بود سویان با مهربونی گفت:عزیزم منکه بهت گفتم برو ناراحت میشه گوش که نمیدی!!!!دردسر بزرگی برا خودت راه انداختی!!!!!
حالا پاشو بریم بیرون شام روآماده کنیم به هیچیم فک نکن
همین درو باز کردم دیدم خدمتکارا دارن بهم بد نگا میکنن و پشت سرم حرف میزن 😕 😕 🙄 🙄
انقدر تو آشپز خونه حواسم پرت شد که دستمو بریدم اووووخ😔 😔 😔
پارک جیون؟؟
بله؟؟؟
اقای لی هوانگ کارت داره
😰 😰 😰 😰 😰 😰 😰 😰
پارک جیون خدمتکارا شاهد یه قضایایی بودن فردا بیا حقوقتو بگیر؟؟
برای چی اقای لی؟
اخراجی از فردا
😔 😔 😔 😔 😔 میدونستم!!!!خواهش میکنم من ....
نه تو از موقعی اومدی همه چیزو خراب کردی
- ۳.۶k
- ۲۱ آبان ۱۳۹۵
دیدگاه ها (۷)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط