گیرم

گیرم
ازفردا
بہ اوفکرنکنم
برایش چاےنریزم
شبانگاهان
برایش هزارستاره
نذرنکنم
عطرگیسوانش را
ازشب پس نگیرم
بہ اردیبہشت بدبگویم
بہ عابران پیاده روها
ازفہمِ پروانہ بگویم
باخوابہایم
چہ مےکنید
دیدگاه ها (۱)

p22ماشین جلوی دروازه‌های آهنی عمارت ایستاد.تهیونگ چند ثانیه ...

𓆩𐙚..چندپارتی درخواستی..𐙚𓆪ـــــــــــــــــــــــــــــــــــ...

گـيـرماز فـرداديـگـر بـه او فـکـر نـکـنـمبـرايـش چـای نـريـز...

سلام بی وفا جان! میدانم که هرگز این نامه رو نمیخوانیخواستم ب...

جیب های کوچک عابراناز عادت دستها پر استجیب های بزرگ زمستاناز...

بعد از سال ها همدیگر را دیده بودیم، رفیق خوبی بود آن سال ها....

#معرفی_کتاب #آبنبات_هل_دار #جلد_اولوقتی خدا توبۀ کسی را بشنو...

پسرک به عادت همیشه،چهارشنبه بعد از ظهر،با ترازویش التماس می ...

اغلب به چشم یک برادر دوستت دارم کافی نباشد مثل خواهر دوستت د...

اغلب به چشم یک برادر دوستت دارم کافی نباشد مثل خواهر دوستت د...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط