فریب

ᴅᴇᴄᴇɪᴛ
فـریـبــ
ᵖᵃʳᵗ-⁵

با منشی توی شرکت قدم میزد تا فقط بخش های مختلف رو بشناسه و بدونه چی کجاست. باهم به طبقات پایین رفتن تا رستوران و کافه رو هم بهش نشون بده. بعد از تماسی منشی با عجله سرکارش برگشت و قرار شد داهی هم بعد از گشتی توی طبقات برگرده.

وارد آسانسور شد و قبل از بسته شدن در دستی در رو نگه داشت و سپس وارد آسانسور شد.
هردو همزمان دستشون رو سمت دکمه های آسانسور بردن که باعث شد چهره آشنای همو ببینن
داهی با تعجب پرسید:" تو.. تو اینجا.. اینجا چیکار میکنی؟"

جونگکوک جدی به داهی نگاه کرد و یکدفعه با تعجب گفت:" عه همون دختر دیوونه هه"

اخم کرد." چیی؟..
نکنه اینجا محل کارته؟"

جونگکوک صداشو صاف کرد." تقریبا"

با استرس پرسید:" طبقه چندم؟"

جونگکوک:" همون طبقه ای که دکمه شو زدی.. نوزدهم"

چشماشو رو هم فشرد. یه همکار که قبلا یه برخورد خیلی توپ باهاش داشته؟
حالا تو همون روز مضخرف که کلا حالش عجیب و غیر منطقی بود باید با کارمند اینجا برخورد میکرد؟
به شانس خودش لعنت فرستاد و سعی کرد عادی باشه که با صدای ضربه مانند عجیبی پرید.

لامپ آسانسور خاموش شد و از حرکت ایستاد.
هول به دکمه ها و در آسانسور نگاه کرد، جلو رفت و درشو هل داد ولی باز نمیشد..
چندیدن بار به در ضربه زد. نفس هاش تند شده بود و اضطراب قلبش رو به تپش انداخته بود.
به در ضربه زد." کسی صدامو میشنوه؟.. این درو باز کنید"

جونگکوک:" چیکار میکنی.. احتمالا یه توقف چند ثانیه ایه... آروم باش"

انگار همه چیز  از فوبیای داهی خبر داشت و داهی رو پشت در های بسته توی فضای کوچیک قرار می‌داد.
نفس نفس میزد و شروع به عرق کردن کره بود." کسی اونجا نیست.. درو باز کنید من نمیتونم اینجا بمونم"

و بعد تند تند شروع کرد به فشار دادن دکمه های آسانسور، هیستریک همه رو فشار میداد و ضربه میزد.

جونگکوک جلو رفت" هی چیکار میکنی آروم باش.. الان آسانسور حرکت میکنه"

_نمیتونم نمیتونم آروم باشم

موهاشو از صورتش کنار زد." باید از اینجا برم بیرون"

دوباره به در ضربه زد." لعنت بهش.. چرا باید آسانسور یه شرکت به این بزرگی خراب باشه"

برگشت سمت جونگکوک." یکاری بکن"

"کاری برای آسانسور از دستم بر نمیاد.. ولی شاید بتونم تورو آروم کنم البته اگه بهم نگی عوضی"


#BTS #bts #ARMY #army #Namjoon #Seokjin #Yoongi #Heosok #Jimin #Teahyung #Jungkook
#jungkook #fake #novel #fake_jungkook
فیک / رمان
#بی_تی_اس #آرمی #نامجون #جین #شوگا #جیهوپ #جیمین #تهیونگ #جونگکوک #فیک #رمان
دیدگاه ها (۱)

ᴅᴇᴄᴇɪᴛفـریـبــᵖᵃʳᵗ-⁶"کاری برای آسانسور از دستم بر نمیاد.. ول...

ᴅᴇᴄᴇɪᴛفـریـبــᵖᵃʳᵗ-⁷جونگکوک تو اتاق هان سو بین بود و در مورد...

ᴅᴇᴄᴇɪᴛفـریـبــᵖᵃʳᵗ-⁴"لجبازی رو بس کن داهی" _من نمیخوام وارثت...

ᴅᴇᴄᴇɪᴛفـریـبــᵖᵃʳᵗ-³"بدهکارم شدم؟" جونگکوک:" در ضمن وقتی با ...

ᴅᴇᴄᴇɪᴛفـریـبــᵖᵃʳᵗ-¹⁴چند لحظه بهم خیره موندن. خشم چشمای جونگ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط