دخترشیطونبلا
#دخترشیطونبلا128
تلفن رو قطع کردم و با ذوق بغلش کردم و از پنجره ی اتاقم به آسمون نگاه کردم و گفتم:
_ خداجونم مرسی؛ مرسی که حواست بهم هست!
بعد هم روی تخت دراز کشیدم و با لبی که به لبخند باز بود، چشمام رو بستم و نمیدونم چیشد که بعد از کلی خیال بافی خوابم بُرد...
صدای تق تق در میومد اما انقدر خوابم میومد که اصلا حوصله نداشتم پاشم ببینم کدوم خریه که اول صبحی داره در خونه رو میکوبه!
بالشتم رو روی گوشم گذاشتم و فشار دادم تا اون صدا رو نشنوم اما فایده نداشت پس با حرص و عصبانیت پاشدم روی تخت نشستم و با صدای بلند گفتم:
_ بسه الان میام باز میکنما عه
پتو رو کنار زدم و از روی تخت پاشدم و با چشمای نیمه باز به سمت در رفتم.
انقدر غرق خواب بودم که حتی به این فکر نکردم که کی میتونه پشت در باشه و همینطوری در رو باز کردم و طلبکارانه گفتم:
_ بله؟!
_ چه عجب باز کردی در رو
با شنیدن صدای یه پسر تازه مغزم شروع به کار کرد و چشمام رو باز کردم که با دیدن همون پسره همسایه ام، چشمام از حدقه بیرون زد و بلند گفتم:
_ تو اینجا چیکار میکنی؟ یعنی چی خب، یه اِهِنی یه اوهونی!
با شنیدن حرفام پقی زد زیر خنده و گفت:
_ مثل اینکه هنوز خوابی!
اخمام رو تو هم کشیدم و خواستم چیزی بگم که تازه یادم افتاد با تاپ و شلوار خرسی گشادم جلوش ایستادم پس بدون اینکه حرف بزنم سریع در خونه رو بستم و به دیوار تکیه دادم.
با حرص لبم رو گاز گرفتم و از این همه خنگ بودنم حرص خوردم که حرفش باعث بیشتر شدن عصبانیتم شد!
_ لباسات چقدر بهت میومد
_ میدونستی خیلی بیشعوری؟!
_ آره
_ خوبه که میدونی
_ باشه بابا، در رو باز کن کارت دارم
پوفی کشیدم و همینطور که موهام رو از تو صورتم کنار میزدم، گفتم:
_ باشه وایسا
سریع به سمت اتاق رفتم و لباسام رو با یه تونیک طوسیِ بلند که تا بالای زانوم بود و یه شلوار مشکی عوض کردم و یه شال هم روی سرم انداختم و بعد از اینکه یه آب به صورتم زدم، به سمت در رفتم و بازش کردم.
هنوز همونجا ایستاده بود و منتظر داشت نگاه میکرد که دستام رو به کمرم زدم و طلبکارانه گفتم:
_ بفرمایید؟!
_ ممنون نمیام داخل
_ نه بابا؟ تو روخدا بیا تو!
_ باشه حالا که اصرار میکنی میام
این رو گفت و خواست بیاد داخل که سریع دستم رو جلوی در گرفتم و با جدیت گفتم:
_ آقای به ظاهر محترم لطفا احترام خودتو نگه دار و پات رو از حدت فراتر نذار وگرنه مجبورم یه جور دیگه رفتار کنم!
تلفن رو قطع کردم و با ذوق بغلش کردم و از پنجره ی اتاقم به آسمون نگاه کردم و گفتم:
_ خداجونم مرسی؛ مرسی که حواست بهم هست!
بعد هم روی تخت دراز کشیدم و با لبی که به لبخند باز بود، چشمام رو بستم و نمیدونم چیشد که بعد از کلی خیال بافی خوابم بُرد...
صدای تق تق در میومد اما انقدر خوابم میومد که اصلا حوصله نداشتم پاشم ببینم کدوم خریه که اول صبحی داره در خونه رو میکوبه!
بالشتم رو روی گوشم گذاشتم و فشار دادم تا اون صدا رو نشنوم اما فایده نداشت پس با حرص و عصبانیت پاشدم روی تخت نشستم و با صدای بلند گفتم:
_ بسه الان میام باز میکنما عه
پتو رو کنار زدم و از روی تخت پاشدم و با چشمای نیمه باز به سمت در رفتم.
انقدر غرق خواب بودم که حتی به این فکر نکردم که کی میتونه پشت در باشه و همینطوری در رو باز کردم و طلبکارانه گفتم:
_ بله؟!
_ چه عجب باز کردی در رو
با شنیدن صدای یه پسر تازه مغزم شروع به کار کرد و چشمام رو باز کردم که با دیدن همون پسره همسایه ام، چشمام از حدقه بیرون زد و بلند گفتم:
_ تو اینجا چیکار میکنی؟ یعنی چی خب، یه اِهِنی یه اوهونی!
با شنیدن حرفام پقی زد زیر خنده و گفت:
_ مثل اینکه هنوز خوابی!
اخمام رو تو هم کشیدم و خواستم چیزی بگم که تازه یادم افتاد با تاپ و شلوار خرسی گشادم جلوش ایستادم پس بدون اینکه حرف بزنم سریع در خونه رو بستم و به دیوار تکیه دادم.
با حرص لبم رو گاز گرفتم و از این همه خنگ بودنم حرص خوردم که حرفش باعث بیشتر شدن عصبانیتم شد!
_ لباسات چقدر بهت میومد
_ میدونستی خیلی بیشعوری؟!
_ آره
_ خوبه که میدونی
_ باشه بابا، در رو باز کن کارت دارم
پوفی کشیدم و همینطور که موهام رو از تو صورتم کنار میزدم، گفتم:
_ باشه وایسا
سریع به سمت اتاق رفتم و لباسام رو با یه تونیک طوسیِ بلند که تا بالای زانوم بود و یه شلوار مشکی عوض کردم و یه شال هم روی سرم انداختم و بعد از اینکه یه آب به صورتم زدم، به سمت در رفتم و بازش کردم.
هنوز همونجا ایستاده بود و منتظر داشت نگاه میکرد که دستام رو به کمرم زدم و طلبکارانه گفتم:
_ بفرمایید؟!
_ ممنون نمیام داخل
_ نه بابا؟ تو روخدا بیا تو!
_ باشه حالا که اصرار میکنی میام
این رو گفت و خواست بیاد داخل که سریع دستم رو جلوی در گرفتم و با جدیت گفتم:
_ آقای به ظاهر محترم لطفا احترام خودتو نگه دار و پات رو از حدت فراتر نذار وگرنه مجبورم یه جور دیگه رفتار کنم!
- ۱۲.۰k
- ۲۰ مهر ۱۳۹۹
دیدگاه ها (۱)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط