از من چه مانده است به غیر از پری که نیست ...!!!
از من چه مانده است به غیر از پری که نیست ...!!!
پر پر زدم بخاطرِ افسونگری که نیست
از من چه مانده است در این نیمه های شب
جز شعله های مخفی و خاکستری که نیست
احساس می کنم که من از دست رفته ام
چون شاه دلسپرده به یک لشکری که نیست
در زیر چکمه های مغول مانده ام هنوز
پابند خاطرات ِخوشِ کشوری که نیست
باید کدام سمت زمین جستجو کنم
آوازه های کشور پهناوری که نیست
با فال خواجه حافظ شیراز روزو شب
دل می دهم به عافیت ِباوری که نیست
دلگیرم از هوای مه آلود بندرت .....
افتاده از صرافت ِتو لنگری که نیست
حالا که روبروی خودم ایستاده ام
زل می زنم دوباره به سمت دری که نیست .....
پر پر زدم بخاطرِ افسونگری که نیست
از من چه مانده است در این نیمه های شب
جز شعله های مخفی و خاکستری که نیست
احساس می کنم که من از دست رفته ام
چون شاه دلسپرده به یک لشکری که نیست
در زیر چکمه های مغول مانده ام هنوز
پابند خاطرات ِخوشِ کشوری که نیست
باید کدام سمت زمین جستجو کنم
آوازه های کشور پهناوری که نیست
با فال خواجه حافظ شیراز روزو شب
دل می دهم به عافیت ِباوری که نیست
دلگیرم از هوای مه آلود بندرت .....
افتاده از صرافت ِتو لنگری که نیست
حالا که روبروی خودم ایستاده ام
زل می زنم دوباره به سمت دری که نیست .....
- ۹۷۱
- ۱۷ آذر ۱۳۹۵
دیدگاه ها (۱)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط