3 تفنگدار )

3 تفنگدار )
پارت ۳۶


تنها یک شلوار زرشکی ای رنگ همراه با تیشرت مردانه مشکی و موهای آشفته روی چشم و پیشانی و آستین های تیشتر اش را بالا زده و دست ها تو جیب شلوارش فرو کرده بود ٫ دل وسوسه ای به هر دختری میداد ٫
اون سوک خندید سپس کنار یوری نشست و لب تر کرد ....
اون سوک : جیمین‌شی باید باهات حرف بزنیم
تهیونگ همزمان سری تکون داد سپس با لحن آرامی گفت
تهیونگ: اول خونسرد باش باشه
جیمین نگاه سرد و خنثی به تهیونگ بعد به اون سوک چشم دوخت ...
جیمین : چی شده بگو تته پته نکن
جونگکوک زبون در آورد و چهره کج ای به خودش گرفت
جونگکوک: این جر بازی ها چیه ... بزار جیمین جان من بهت بگم جبن هیونگ نه البته باید بگم همه هیونگ ها فکر‌میکنن تو و یوری نامزد هستید همین ....
جیمین عصبی از روی مبل بلند شد سپس با خشم و غضب از لای دندون هایش غرید .... جیمین : معلوم هست چی داری میگی برای خودت
تهیونگ عصبی آن هم برای جونگکوک از روی مبل بلند شد سپس سمت جیمین قدم برداشت چشم غره ای رفت و گفت
تهیونگ: ساکت باشی کسی فکر نمیکنه لالی
جونگکوک خندید سپس از روی مبل بلند شد پیراهنش را مرتب کرد و با حالت خفنی و دارک تو چشم هایش زل زد به جیمین و تهیونگ
جونگکوک: آره مثل گل لال
جیمین اخم کرده سمته تهیونگ چرخید سپس ابرو تو هم اشاره ای به یوری کرد و با صدا بم و عصبانیت گفت
جیمین : معلوم هست اینا دارن چی میگن
تهیونگ: درست میگه .. جین هیونگ اومده بود گوشیت رو بیاره و یوری خانمو دید همین ...
کلافه نفسی کشید و. نشست
تهیونگ: تنها راهی بود که به ذهن می‌رسید
جیمین پوزخند صدا دار زد سپس چهار انگشت اش را درون موهایش برد و بهم ریختگیش را بیشتر کرد سپس عصبی نگاهی به یوری انداخت ..
جیمین : لعنت بهت مگه تو نکبتی ها ...
ته یونگ : جیمین ! .. صداتو نبر بالا
جیمین محکم و عصبی زیر چشمی به تهیونگ زل زد سپس تند نفس کشید و دستی به موهای مشکیش کشید با لحن حاصل از پنهان عصبانیت نجوا کرد
جیمین : فکر کدومتون بود ؟
اون سوک تند لبخند زد سپس قدم اولی شد و با لحن مهربانی گفت
اون سوک : جیمین‌شی لطفا آروم باش ..... هاری پا رو آن یکی پا انداخت سپس ریلکس و کاملا آروم و حالت خفنی زل زد به جیمین
هاری : فکر من بود
جیمین تنها فقد یک بهانه میخواست تا سمت هاری هجوم پیدا کنه محکم یقه لباس مرتبش را به دست خشنش گرفت و از روی مبل بلندش کرد جونگکوک با عصبانیت خودش را به کنارش رساند
جیمین : مگه بهت نگفتم کاری به کارم نداشته باش
هاری با چشم های پر از اشک حاصل از بغض با لحن مثال جیمین گفت
هاری : تو برام مهم نیستی نمیخواهم شوهرم تو دردسر بیافته
جیمین برعکس او عصبانی تر از لای دندون های ساییده شده اش غرید
جیمین : نزار قاتل بشم فهمیدی
دیدگاه ها (۵)

سلام روز خوش خفنا.... یک نویسنده جدیدی پیدا کردم که نگیو و پ...

بوسه دردناک )پارت ۸۰ الکس : ته مین شیرتو خوردی ؟ته مین : آره...

( 3 تفنگدار )پارت ۳۵جونگکوک: بیخیال بابا خودم ادمش میکنم مرد...

(3 تفنگدار )پارت ۳۴هاری با صدا پر از انرژی گفت هاری. : آقایو...

𝐚𝐜𝐫𝐨𝐬𝐬 𝐭𝐡𝐞 𝐛𝐨𝐫𝐝𝐞𝐫𝐏𝐚𝐫𝐭 : ²⁰آتش آرام می‌سوخت و نور نارنجی رنگش...

فیک { سایه های دل } 𝗉.𝟨جونگکوک توی سالن غذا خوری نشسته بود و...

پارت⁵که یهو خورد زمین و یوری دوباره گریش گرفت ، ات صورت یوری...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط