عشق مافیایی
عشق مافیایی
Part 3
ویو ات
خاک تو سرم فهمید حالا چیکار کنم خب میگم تو خواب بوست کردم اونم باور میکنه اوف حالا چیکار کنم
جیمین: خب میبینم یکی شیطون شده
ات: من نه چیزه تو خواب بوست کردم
جیمین:چه دروغ خوشگلی مثل خودت
بهش جواب ندادم پتو رو کشیدم سرم
جیمین: هی ات با تو هستم
ات: هوم چته
جیمین: چرا بوسم کردی دوسم داری
ات: من گفتم که تو خواب بوست کردم
جیمین: عاشقم شدی ولی خیلی خوش گذشت بازم بوسم کن
واقعاً خیلی رو اعصابم راه رفت از تخت هلش دادم پایین
ات: خوش بگذره پارک جیمین
جیمین: آخخخخخ سرم
ات: حقته
یهو جیمین پاشد رو ات خیمه زد تو چشاش زل زد
جیمین: کوچولو موچولو
ات: خودتی
جیمین: الان کوچولو موچولو تو هستی
ات: باشه برو اونور میخوام برم پایین
جیمین: نوچ نمیشه
ات: چی میگی بزار برم
جیمین: به یه شرطی
ات: باشه بگو
جیمین: همون کاری که الان کردی رو بازم بکن
ات:کدوم کار
جیمین: وقتی تو خواب..
ات: باشه باشه ادامشو نگو بیا جلوتر
جیمین صورتشو جلوی صورتش گرفتم ات گونشو بوسید
جیمین: چسبید
ات: پسره ی پرو
پاشدم رفتم پایین تا چیزی بخورم از گشنگی داشتم میمردم وارد آشپزخانه شدم بازم که این دختره اینجاس تا منو دید حالت صورتش تغییر کرد منم بهش توجه نکردم رفتم سمت یخچال درشو باز کردم شیر و کیک برداشتم شروع کردم به خوردن که دست گرمی دور کمرم حلقه شد
جیمین: خوشمزه س
ات: هوم میخوایی
جیمین: آره اتفاقاً خیلی گشنه ام بود
ات: باشه وایسا برم بیارم
ازش جدا شدم که مچمو گرفت به خودش نزدیک کرد شروع کرد به بوسیدن لبم منم همکاریش کردم دستشو دور کمرم حلقه کرد منم دستامو دور گردنش حلقه کردم
جیمین: الان سیر شدم
ات: خیلی پرویی
که دیدم اون دختره داره با نفرت با ما نگاه میکنه
ادامه دارد....
Part 3
ویو ات
خاک تو سرم فهمید حالا چیکار کنم خب میگم تو خواب بوست کردم اونم باور میکنه اوف حالا چیکار کنم
جیمین: خب میبینم یکی شیطون شده
ات: من نه چیزه تو خواب بوست کردم
جیمین:چه دروغ خوشگلی مثل خودت
بهش جواب ندادم پتو رو کشیدم سرم
جیمین: هی ات با تو هستم
ات: هوم چته
جیمین: چرا بوسم کردی دوسم داری
ات: من گفتم که تو خواب بوست کردم
جیمین: عاشقم شدی ولی خیلی خوش گذشت بازم بوسم کن
واقعاً خیلی رو اعصابم راه رفت از تخت هلش دادم پایین
ات: خوش بگذره پارک جیمین
جیمین: آخخخخخ سرم
ات: حقته
یهو جیمین پاشد رو ات خیمه زد تو چشاش زل زد
جیمین: کوچولو موچولو
ات: خودتی
جیمین: الان کوچولو موچولو تو هستی
ات: باشه برو اونور میخوام برم پایین
جیمین: نوچ نمیشه
ات: چی میگی بزار برم
جیمین: به یه شرطی
ات: باشه بگو
جیمین: همون کاری که الان کردی رو بازم بکن
ات:کدوم کار
جیمین: وقتی تو خواب..
ات: باشه باشه ادامشو نگو بیا جلوتر
جیمین صورتشو جلوی صورتش گرفتم ات گونشو بوسید
جیمین: چسبید
ات: پسره ی پرو
پاشدم رفتم پایین تا چیزی بخورم از گشنگی داشتم میمردم وارد آشپزخانه شدم بازم که این دختره اینجاس تا منو دید حالت صورتش تغییر کرد منم بهش توجه نکردم رفتم سمت یخچال درشو باز کردم شیر و کیک برداشتم شروع کردم به خوردن که دست گرمی دور کمرم حلقه شد
جیمین: خوشمزه س
ات: هوم میخوایی
جیمین: آره اتفاقاً خیلی گشنه ام بود
ات: باشه وایسا برم بیارم
ازش جدا شدم که مچمو گرفت به خودش نزدیک کرد شروع کرد به بوسیدن لبم منم همکاریش کردم دستشو دور کمرم حلقه کرد منم دستامو دور گردنش حلقه کردم
جیمین: الان سیر شدم
ات: خیلی پرویی
که دیدم اون دختره داره با نفرت با ما نگاه میکنه
ادامه دارد....
- ۱۹.۳k
- ۱۱ اردیبهشت ۱۴۰۴
دیدگاه ها (۵۳)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط