گل فروش...

گل فروش...

رفتم نشستم کنارش گفتم : برای چی نمیری گـُلات رو بفروشی ؟

گفت : بفروشم که چی ؟ تا دیروز می فروختم که با پولش آبجی مو ببرم دکتر دیشب حالش بد شد و مُرد ، با گریه گفت : تو می خواستی گـُل بخری ؟
گفتم : بخرم که چی ؟ تا دیروز می خریدم برای عشقم امروز فهمیدم باید فراموشش کنم...! اشکاشو که پاک کرد ، یه گـل بهم داد گفت :بگیر باید از نو شروع کرد
تو بدون عشقت ، من بدون خواهرم ...
دیدگاه ها (۱۱)

✔خوب بخوابین✔❤دوستون دارم❤

^-^

پسر: ضعیفه!دلمون برات تنگ شده بود اومدیم زیارتت کنیم!دختر: ت...

حتما بخونید...دوستی می گفت: خیلی سال پیش که دانشجو بودم،بعضی...

چهره ی پشت نقاب پارت ۲۷

سرویس امنیتی دیمن فصل ۱ پارت۲:کوکوشیبو و یوریچی به شهربازی ر...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط