می روی از پیش من که مرگ همین است

می روی از پیش من که مرگ همین است
بین من و جان من، فراق بیفتد

ماه من! این قصه ایست تلخ، که یک عمر
برکه ی دلتنگ در محاق بیفتد

حال من ِبی تو را که می فهمد؟ جز
تکّه ی چوبی که در اجاق بیفتد

هرچه بیاید بهار، عید بعید است
بی تو گذارش به این اتاق بیفتد

بعد تو هرچیز ممکن است مگر عشق
عشق محال است اتفاق بیفتد
دیدگاه ها (۱)

حال بگو گفتم :دلی ویران سری حیران غمی پنهان تنی بیجان .

عاشقانه های شبنم

دلم وقتی که می گیرد تو می آیی به دیدارمبه من آهسته می گویی "...

اول میگفتم ،تو اگر "کلمه "بودی میشدی مرهم...بعد دیدم تو خود ...

تقدیم باعشق خدمتِ باسعادتِ زندگیم:🫀🫂ای چشمهات وسعت پرواز زند...

فراتر از خویش

خاکسترِ خاطره»شبی که ماه، بی‌حوصله، پشتِ ابرهایِ خاکستری پنه...

*ترجمه صحبت‌های آغازین اعضا در کنسرت 🐨 کلمبیا، سلام!💜 🗣🗣🗣🐨 س...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط