هر صبح اینجا
هر صبح اینجا
زنی
روبه روی آینه می ایستد
که
بافه های گیسوانش
قصه های درازی
از نوازش نشدن ها دارد
چشمانش را
سیاهی غم
جلوه می دهد
و لبانش سرخ
از خون دل خوردن هایش است
زنی که
به گلویش
گلوبندی از جنس
بغض دارد
زنی که
در پس هر لبخندش
اشک های بیشماری می بارد
زنی شبیه
من
زنی شبیه
تو
زنی شبیه
همه ی زن های سرزمینم
زنی
روبه روی آینه می ایستد
که
بافه های گیسوانش
قصه های درازی
از نوازش نشدن ها دارد
چشمانش را
سیاهی غم
جلوه می دهد
و لبانش سرخ
از خون دل خوردن هایش است
زنی که
به گلویش
گلوبندی از جنس
بغض دارد
زنی که
در پس هر لبخندش
اشک های بیشماری می بارد
زنی شبیه
من
زنی شبیه
تو
زنی شبیه
همه ی زن های سرزمینم
- ۱.۷k
- ۳۰ دی ۱۳۹۴
دیدگاه ها (۱۶)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط