هر صبح اینجا

هر صبح اینجا
زنی
روبه روی آینه می ایستد
که
بافه های گیسوانش
قصه های درازی
از نوازش نشدن ها دارد
چشمانش را
سیاهی غم
جلوه می دهد
و لبانش سرخ
از خون دل خوردن هایش است
زنی که
به گلویش
گلوبندی از جنس
بغض دارد
زنی که
در پس هر لبخندش
اشک های بیشماری می بارد
زنی شبیه
من
زنی شبیه
تو
زنی شبیه
همه ی زن های سرزمینم
دیدگاه ها (۱۶)

تمام سرمایه ی من یک قلب و یک قلم است!قلبم عاشق می شود ؛قلم ش...

راهی به خدا دارد خلوتگه تنهایی...آنجا که روی از خود ، آنجا ک...

گاهی سوگند عشق می خوریم وخائن می شویمگاهی برای گناه می رویم ...

تو باشی و کمی هم بوسه‌بازی، آآآی می‌چسبد!هوای غربت و مهمان‌ن...

پارت ۳ شاهزاده قصر سیاه

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط