P

P11
#کامل‌و‌ناقص


پیرمرد بدون اینکه به یرین نگاه کنه زیر لب باشه ای گفت
و لبخند دندون نمایی به من تحویل داد.
اقای لی:از آخرین باری که دیدمت خیلی میگذره
تعظیمی کردم و سعی کردم نهایت ادب رو حفظ کنم.
کوک: درسته آقای لی. . .
با بدبختی نگاهی به جای خالی یرین انداختم.
تازه این حقیقت که قرار بود تمام شب رو با اون پیرمرد سر کنم برام مسجل میشد.
حس میکردم با همون چشم های ریزش داره تمام بدنم رو اسکن و لخت تصورم میکنه
چون همزمان که نگاهش روی رون هام میچرخید, زبونش رو روی لب باریکش میکشی
و حتی میتونستم پوزخند وحشتناکش رو حس
کنم.
افای لی:لباس کارت توی آشپزخونس
بله ای زیر لب گفتم و با تعظیم دوباره, به سمت آشپزخونه دویدم.
روپوش سفید رنگی که با نوار های قرمز مزین شده بود رو تن کردم
و بالتکلیف منتظر آقای لی موندم.
اقای لی:سفارشای مشتریا رو ببر
با ورود پیرمرد به داخل اون مکان, صدای نخراشیدش توی گوشم پیچید.
کوک:چشم الان
ظرف هایی که روی میز گذاشت رو با عجله برداشتم
و بعد تقریبا خودم رو داخل راهرو پرت کردم.
امیدوار بودم که تا آخر اون شب توسط اون پیرمرد دیک پالسیده مورد تجاوز قرار نگیرم
بعد از یک ساعت و نیمی که به لطف تعداد زیاد مشتری ها
مدام در حال رفت و آمد بین سالن کوچیک رستوران و آشپزخونه بودم
باالخره فرصتی
پیدا کردم و روی یکی از صندلی های چوبی سالن نشستم
دیدگاه ها (۲)

P12#کامل‌و‌ناقص تنها حسن این حجم از کار, این بود که زیاد با ...

P10#کامل‌و‌ناقص فشار کمی به شونه هاش وارد کرد و بعد با لب زد...

P9#کامل‌و‌ناقص برای چند صدم ثانیه نفسم رو حبس کردم و بعد از...

(ویسگون یکم خر شده)

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط