گاهی سراغم را بگیر از کوچه های آشتی ...

گاهی سراغم را بگیر از کوچه های آشتی ...
از حسِ بی تاب دلت، حسی که بود و داشتی !

گاهی مرا فریاد کن، شاید من اینجا بشنوم
یادی بکن از مرده ای که. زنده می پنداشتی !

آن دورها، آن سال ها، گفتی که مجنون منی
گفتی که از شوریدگی، سر را به صحرا می زنی !

لرزیده ام بی انتها از آن جنون ... آن ادعا...
یادی کن از بیدی که در احساس من میکاشتی !!
دیدگاه ها (۱)

ﻛﺎﺵ ﻣﻲ ﺷﺪ ﺑﻐﺾ ﺭﺍ ﺑﺎ ﺟﻮﻫﺮ ﺁﺑﻲ ﻧﻮﺷﺖﺍﻳﻦ ﻏﺰﻝ ﺭﺍ ﺩﺭ ﺷﺒﻲ ﺯﻳﺒﺎ ﻭ ﻣﻬ...

به مجــــــــنون گفت روزی عیب جوییکه پیدا کن به از لیـــــــ...

چه زیبا بود اگر یک دم ،نگاهم را تو می دیدی....!ز خلوتگاه احس...

بی تو این شهر برایم قفسی دلگیر استشعر هم بی تو به بغضی ابدی ...

گاهی سراغم را بگیر از کوچه های آشتی ...از حسِ بی تاب دلت، حس...

گاهی سراغم را بگیر از کوچه های آشتی ...از حسِ بی تاب دلت، حس...

گاهی سراغم را بگیر از کوچه های آشتی ...از حسِ بی تاب دلت، حس...

گاهی سراغم را بگیر از کوچه های آشتی ...از حس بی تاب دلت،حسی ...

گاهی سراغم را بگیر از کوچه های آشتی ...از حسِ بی تاب دلت، حس...

گاهی سراغم را بگیر از کوچه های آشتی ...از حسِ بی تاب دلت، حس...

گاهی سراغم را بگیر از کوچه های آشتی ...از حسِ بی تاب دلت، حس...

گاهی سراغم را بگیر ،از کوچه های آشتی ...از حسِ بی تاب دلت ،ح...

گاهی سراغم را بگیر از کوچه های آشتیاز حس بی تاب دلت حسی که ب...

گاهی سراغم را بگیر از کوچه های آشتی،از حس بی تاب دلت، حسی که...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط