ﺑﺎﯾﺪ ﺑﺎ ﻣﻦ ﺣﺮﻑ ﻣﯽ ﺯﺩﯼ

ﺑﺎﯾﺪ ﺑﺎ ﻣﻦ ﺣﺮﻑ ﻣﯽ ﺯﺩﯼ
ﻣﻦ ﻣﺤﺘﺎﺝِ ﯾﮏ ﺟﻤﻠﻪ ﺑﻮﺩﻡ
ﺟﻤﻠﻪ ﺍﯼ ﺍﺯ ﺗﻮ
ﮐﻪ ﻣﺮﺍ ﺍﺯ ﺁﻏﻮﺵِ ﺯﻧﺠﯿﺮﻫﺎﯼ ﻧَﻨﻮﺷﺘﻦ، ﺑﺮَﻫﺎﻧﺪ .
ﺑﺎﯾﺪ ﺑﺎ ﻣﻦ ﺣﺮﻑ ﻣﯽ ﺯﺩﯼ
ﺗﺎ ﭼﯿﺰﯼ ﻣﯽ ﻧﻮﺷﺘﻢ
ﮐﻠﯿﺪِ ﺍﺩﺍﻣﻪ ﯼ ﺯﻧﺪﮔﯽ، ﺩﺭ ﺣﻨﺠﺮﻩ ﯼ ﺗﻮ ﺑﻮﺩ
ﺩﺭ ﺻﺪﺍﯼ ﺗﻮ
ﺗﻮﯾﯽ ﮐﻪ ﺩﺭ ﻣﻦ، ﻣﻦ ﺭﺍ ﮔُﻢ ﮐﺮﺩﻩ ﺑﻮﺩﯼ.
دیدگاه ها (۱۵)

حرفهای ما هنوز ناتمام... تا نگاه می کنی ...

زن ها فریب کارترینندهمه چیزشان را پنهان می کنندتنهایی رادلتن...

هرچقدر بیشتر میخواهمت…دورتر میشوی…برگرد!قول میدم دیگر دوستتن...

مچاله کن. بشکن. خط بزن. ارث بابات که نیست دل تنهای منه.

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط