رو به من، روزنهای بسته شد از لبهایت
رو به من، روزنهای بسته شد از لبهایت
رو به تـو، پنـجرهای باز شد از دیـوارم
سهم تو جوهر پـس دادهی خودکارت بود
نـنوشتی که بدانم که "به یادم هستی..."
سرفه کردم، که بفهمی که "تو را کم دارم"
این همان حال خرابیست که هر شب دارم
دارم از "هرچه" به یاد "همه چی" میافتم
نگرانـم نشو! حسی است که اغلب دارم
مینویسم که حواسم به خودم پرت شود
اسم تو! اسم تو! وردیست که بر لب دارم
بـه هـدر رفتـگیام، از همهی ثانیهها
از همین خاطرههایی که خودت ساختی
رو به تـو، پنـجرهای باز شد از دیـوارم
سهم تو جوهر پـس دادهی خودکارت بود
نـنوشتی که بدانم که "به یادم هستی..."
سرفه کردم، که بفهمی که "تو را کم دارم"
این همان حال خرابیست که هر شب دارم
دارم از "هرچه" به یاد "همه چی" میافتم
نگرانـم نشو! حسی است که اغلب دارم
مینویسم که حواسم به خودم پرت شود
اسم تو! اسم تو! وردیست که بر لب دارم
بـه هـدر رفتـگیام، از همهی ثانیهها
از همین خاطرههایی که خودت ساختی
- ۱.۶k
- ۰۴ آذر ۱۳۹۸
دیدگاه ها (۱۳)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط