وقتی دستانم را می گرفتی

وقتی دستانم را می گرفتی
ساعتها دستانم

بوی عطر تو را می داد
و من هم از ترس

دستانم را در جیبم فرو می بردم

تا هوا راهزن بوی دستانم نشود

و عطر دستانم را با خود

به شهر نبرد

و مردم شهر را عاشق تو نکند

ولی یک روز
بدون دخالت هوا

بدون حضور من

قلبت راهزن نگاهی شد
و دلم بدجور صاعقه زد

بارانی چشمانم

بوی عطر دستانم را با خود برد
دیدگاه ها (۹)

این روزها حواسمسر جایش نیست با رفتنت حواسم را بردی ای کاش به...

❤ عشقم ❤ ﻣـــــن ﺍﺯ ﺣـــــﻮﻝ ِ ﺁﻏــﻮﺷـــــﺘــــــﺍﺯ ﺑﻘﻴــــ...

ای کاش یکی می آمد به تنهایی ام اخطار می داد و با کارت قرمزدر...

سخت می ترسم از آینده سالها بگذردپیر شده باشم ولی تو هنوز نیا...

ᴘᴀʀᴛ44۱۵ سال دروغتالار در سکوتی مرگبار فرو می‌رود و من بوی م...

«مردی بین ما »پارت ۱۷: «آتش زیر خاکستر» نیمه‌شب بود. خانه‌ی ...

دخترک با لبخند گفت : خواهش میکنم بلافاصله از هم جدا شدند سو ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط