﴿ فصل 1قسمت69 ﴾

﴿ فصل 1قسمت69 ﴾
آنیا آرام گفت :نیکی
باربد نگاهی به نیکی کرد ولی یهو آنیا بلند شد آرام و نیکی را توی بغل خودش گرفت و گفت :نیکی تو دوست واقعی من هستی فکر کنم تو دشمنم هستی ولی نیستی تو بهترین.
نیکی را محکم گرفت و دستش را جلوی دهن نیکی گرفت و گفت :نیکی اینم بهت نشون بدم دوستی ما برای همیشه است یکم از خونم بخور جون بگیری.
نیکی :ولی الهه مادر چی؟
آنیا: مادرمو میگی؟
نیکی یک سر به نشون اره تکون داد آنیا سرش را به معنی بخور نشون داد نیکی به ارامی دندون نیش را آورد بیرون را آورد بیرون گفت : ببخشید
و خون آنیا را نشوید حالش بهتر شد ولی آنیا به لرزه در آمد که آراد از پشت آنیا را گرفت.
آنیا از نیمی پرسید:سارا به من دروغ گفته بود ؟
نیکی:بهتر بریم توی بیمارستان بهتون میگم.
نمیا :چیو؟
نیکی : حقیقت را.
( داخل بیمارستان)
همگی وارد بیمارستان شدن آراد که داشت آرام آرام راه می امد باربد هم توی بغلش آنیا بود و نمیا هم توی بغلش نیکی بود رسیدن به اتاق آنیا باربد آنیا را به آرامی گذاشت روی تخت نیکی گریه شدو گفت:آنیا باربد و نیما به ما تجاوز نکرده.
آنیا شکه بود که نیکی ادامه داد:راستش سارا از اول با نقشه می‌خواست تو را نابود کنه چون شیشه عمرم دستش بود ازش پیروی می‌کردم...
نیما گفت : اگر ما تجاوز نکردیم اون فیلم چیه؟
نیکی :سارا نقشش بود اون هم دارو های افزایش میل جنسی بودن.
باربد موهای آنیا را بوسید و زیر لب گفت:بانو من میدونستم اینکارو نکردم.
…………
مرسی قشنگا
دیدگاه ها (۱۰)

﴿ فصل ۱ قسمت ۷۰ ﴾سکوت سنگینی فضای اتاق بیمارستان را پر کرده ...

﴿ فصل ۱ - قسمت ۶۸ ﴾سکوتِ سنگینِ قبرستان را تنها صدایِ ناله‌ه...

فصل ۱ قسمت ۶۷ ﴾نیکی به سختی و با کمک دیواره‌ی سنگیِ یک قبر، ...

﴿ فصل 1قسمت 26﴾این صدای نیما (پسر خاله) آنیا بود اونها قبلاً...

﴿ فصل 1قسمت30 ﴾آنیا لوسی را زد و گفت : خیلی‌ ه..رز..ه ایلوسی...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط