از کدام کوچه‌ی بندر می‌آیی ؟
بوی کفشت را می‌شناسم
مثل سنگ ِ درگاه
بوی کفشت را می‌شناسم ؛
پشت در ایستاده‌ای
درنگ کرده‌ای
کلید را می‌چرخانی
و دری در دوردست
پشتِ‌سرم گشوده می‌شود .
بر می‌خیزم
سراسیمه به شهر می‌روم
تا به رویا دیدارت کنم

#منوچهر_آتشی



#زیبا
دیدگاه ها (۱)

عشق راهیست برای بازگشت به خانه...بعد از کار،بعد از جنگ،بعد ا...

‌بگو برایتان چه بگویماز خاک و خون کدام سرزمینکدام حکایت و حی...

برگذری ،درنگری ،جز دل خوبان نبریسر مکش ای دل که از او هر چه ...

Slave ♡ Season ♡ Part ۲۳۴جیمین با پیاده شدن از ماشین به آرام...

هیچ انتظاری کشنده‌تر از ایستادن در راهروهای سرد و بی‌انتهای ...

​ما وارثانِ انتظار بودیم. نسلی که به ما یاد دادند فردا روزِ ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط