آن ها چفیہ داشتند…

آن ها چفیہ داشتند…

من چادر دارم!!!

آنان چفیہ مے بستند تا بسیجے وار بجنگند…

من چادر مے پوشم تا زهرایے زندگے ڪنم…

آنان چفیہ را خیس مے ڪردند تا نَفَس هایشان آلودہ ے شیمیایے نشود…

من چادر مے پوشم تا از نفَس هاے آلودہ دور بمانم…
دیدگاه ها (۲)

سوگند به شب‌های بی‌ستارهو به زمزمه‌ی باددر رقصِ برگ‌های خسته...

موسیقی

پارت اول رمانمون جینگولیا حمایت بشم لطفا

مَعبودِ خَاموشِ مَن،مَن دیوانه‌وار دلباخته‌ی آن لَحظه‌هایی ب...

✦ اولین گناه ✦فصل دوم: مردی که در سایه ایستاده بوداز وقتی به...

گاهی بعضی چیزها فقط یک ظاهر نیستند؛پشت هر انتخاب، حرفی از با...

موسیقی

✦ اولین گناه ✦فصل نوزدهم: صبحی که برنگشت---لب‌هایش.روی لب‌ها...

یک دشت پر از گلهای سرخ عاشق تقدیم تو باد الهه عشق من

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط