اسم فیک :ولی تو نمیدونی من عاشقتم
اسم فیک :ولی تو نمیدونی من عاشقتم
پارت :۱۳
به مهمونی رسیدم فضای مهمونی خیلی زیبا بود یه باغ پر از گل های رنگا رنگ که هرکدومشون داستانی رو تعریف میکنه و یا شمع های کوچک که بر روی سنگ ها چیده شده بودن و درخشندگی خاصی را نشان میدادند .
حداقل مثل جاهای دیگه فضای مهمونی دل گیر و پر از بوهای سنگینی مثل الکل و سیگار نبود.
اینجا صدای موزیک کم تر.
حرف زدن مردم آهسته تر.
و خبری از یه سری ه.ر.ز.ه نبود که خودشونو به بقیه بمالن. فقط آدم های قدرتمند وسیاستمدار با لباس هایی از جنس ابریشم و زیبایی مهتاب در شب نمایان میشد .
در بین جمعیت نه چندان بزرگ دنبال یه نفر فقط بودم چوی سان البته ممکنه اون تو مهمونی نباشه اما اونوقت من آقای جئونو از کجا پیدا میکردم ..
همینجوری که داشتم با استرس از کنار مردم رد میشدم یهو کل شمع های باغ خاموش و صدای موزیک عاشقانه که مناسب رقص های دونفره بود شنیده میشد ..
نورهای کمی از بالا به پایین خطور میکرد .
زوج ها کم کم دست در دست هم جای مخصوص خودشون قرار گرفتن و با ریتم آهنگ شروع کردن به رقصیدن. انگار از قبل هرکدوم رو تمرین کرده بودن تا بتونن روی صحنه بدرخشن حرکشتون با احتیاط و آرام بود اما پر از حرف های عاشقانه که میشد ابزار علاقشون رو از چشماشون دید.
و من بین اون رقصنده ها درست وسط جمعیت بدون هیچ همراهی ایستاده بودم وفقط نگاهشون میکردم.
دروغ چرا خیلی خجالت کشیدم واقعا خجالت آور بود وقتی بین جمعی قرار میگیری تک و تنها سرم پایین بود گونه های از ذوق و اشتیاق و خجالت سرخ رنگ شده بود که ناگهان دستان بزرگ و تنومند فردی رو در قسمتی از ناحیه ی کمرم حس کردم ..
علامت الکساندر ◇
◇اجازه رقصیدن با شمارو دارم خانم؟
+ام بله [ با لبخند ]
دوباره آهنگ جدیدی به گوش میرسید و این دفعه من تنها نبودم یه همراه داشتم که بنظر آقای محترمی میرسید .
◇میتونم اسمتون رو بدونم لیدی؟
+کیم لارا یا همون ات و شما؟
◇الکساندر هستم و از آشنایی با چنین بانویی خوشبختم
+مچکرم آقای الکساندر .......
◇یه سوال خانم کیم لارا
+بفرمایید ..
ادامه دارد
هعی خواستم این پارت همو ببینن اما خب چه کنم شاعر بودنم گل کرد
شرطا ۴۰ لایک
۱۵ کامنت
۱۲ بازنشر
ممکنه امشب یه پارت دیگه بذارم البته ممکنههه اما با این حاللللل شرطا رسونده بشه🤗🎀🎀
پارت :۱۳
به مهمونی رسیدم فضای مهمونی خیلی زیبا بود یه باغ پر از گل های رنگا رنگ که هرکدومشون داستانی رو تعریف میکنه و یا شمع های کوچک که بر روی سنگ ها چیده شده بودن و درخشندگی خاصی را نشان میدادند .
حداقل مثل جاهای دیگه فضای مهمونی دل گیر و پر از بوهای سنگینی مثل الکل و سیگار نبود.
اینجا صدای موزیک کم تر.
حرف زدن مردم آهسته تر.
و خبری از یه سری ه.ر.ز.ه نبود که خودشونو به بقیه بمالن. فقط آدم های قدرتمند وسیاستمدار با لباس هایی از جنس ابریشم و زیبایی مهتاب در شب نمایان میشد .
در بین جمعیت نه چندان بزرگ دنبال یه نفر فقط بودم چوی سان البته ممکنه اون تو مهمونی نباشه اما اونوقت من آقای جئونو از کجا پیدا میکردم ..
همینجوری که داشتم با استرس از کنار مردم رد میشدم یهو کل شمع های باغ خاموش و صدای موزیک عاشقانه که مناسب رقص های دونفره بود شنیده میشد ..
نورهای کمی از بالا به پایین خطور میکرد .
زوج ها کم کم دست در دست هم جای مخصوص خودشون قرار گرفتن و با ریتم آهنگ شروع کردن به رقصیدن. انگار از قبل هرکدوم رو تمرین کرده بودن تا بتونن روی صحنه بدرخشن حرکشتون با احتیاط و آرام بود اما پر از حرف های عاشقانه که میشد ابزار علاقشون رو از چشماشون دید.
و من بین اون رقصنده ها درست وسط جمعیت بدون هیچ همراهی ایستاده بودم وفقط نگاهشون میکردم.
دروغ چرا خیلی خجالت کشیدم واقعا خجالت آور بود وقتی بین جمعی قرار میگیری تک و تنها سرم پایین بود گونه های از ذوق و اشتیاق و خجالت سرخ رنگ شده بود که ناگهان دستان بزرگ و تنومند فردی رو در قسمتی از ناحیه ی کمرم حس کردم ..
علامت الکساندر ◇
◇اجازه رقصیدن با شمارو دارم خانم؟
+ام بله [ با لبخند ]
دوباره آهنگ جدیدی به گوش میرسید و این دفعه من تنها نبودم یه همراه داشتم که بنظر آقای محترمی میرسید .
◇میتونم اسمتون رو بدونم لیدی؟
+کیم لارا یا همون ات و شما؟
◇الکساندر هستم و از آشنایی با چنین بانویی خوشبختم
+مچکرم آقای الکساندر .......
◇یه سوال خانم کیم لارا
+بفرمایید ..
ادامه دارد
هعی خواستم این پارت همو ببینن اما خب چه کنم شاعر بودنم گل کرد
شرطا ۴۰ لایک
۱۵ کامنت
۱۲ بازنشر
ممکنه امشب یه پارت دیگه بذارم البته ممکنههه اما با این حاللللل شرطا رسونده بشه🤗🎀🎀
- ۲.۳k
- ۰۱ خرداد ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۳۳)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط