عشق زیبای من
#عشق زیبای من
Part20(پارت اخر)
کوک:ات میدونم الان وقتش نیس اما میتونم یه چیزی بگم
جونگیون همون لحظه اومد و ات رو دید
جونگیون:ات حالت خوبه واقعا که من که گفتم این خوب نیس
ات:نه جونگیون این حرفو نزن جونگ کوک خیلی ادم خوبیههه کوک حرفتو بزن
کوک:ات میتونیم باهم دیگه قرار بزاریم؟!
جونگیون:چیییی واقعا که اتتتت نکنه میخوای قبول کنی
ات:حتما باهات قرار میزارم🥹
جونگیون از اونجا رفت و دیگه به ات کاری نداشت
بعد از چند روز ات و جونگ کوک برگشتن خونه و همون لحظه جونگ کوک ات رو پرت کرد روی تخت و ل.با.ی ات رو وحشیانه مک میزد ات خجالت کشید و سرشو پایین گذاشت
کوک:پرنسس چرا خجالت میکشی
ات خجالتو کنار گذاشت و کوک دوباره ل.با.ی ات رو بوسید و ات هم همراهی کرد و دکمه های لباس دوست پسرشو باز میکرد و کوک هم همین کارو میکرد کوک پایین رفت و گردن ات و میکمید و با دو دستش س.ی.نه های ات رو میمالید کوک دی.کشو وارد کرد و ات رو مال خودش کرد و همون شب ات و جونگ کوک کنار هم خوابیدن و با خوبی و خوشی زندگی کردننن.....
پایان
Part20(پارت اخر)
کوک:ات میدونم الان وقتش نیس اما میتونم یه چیزی بگم
جونگیون همون لحظه اومد و ات رو دید
جونگیون:ات حالت خوبه واقعا که من که گفتم این خوب نیس
ات:نه جونگیون این حرفو نزن جونگ کوک خیلی ادم خوبیههه کوک حرفتو بزن
کوک:ات میتونیم باهم دیگه قرار بزاریم؟!
جونگیون:چیییی واقعا که اتتتت نکنه میخوای قبول کنی
ات:حتما باهات قرار میزارم🥹
جونگیون از اونجا رفت و دیگه به ات کاری نداشت
بعد از چند روز ات و جونگ کوک برگشتن خونه و همون لحظه جونگ کوک ات رو پرت کرد روی تخت و ل.با.ی ات رو وحشیانه مک میزد ات خجالت کشید و سرشو پایین گذاشت
کوک:پرنسس چرا خجالت میکشی
ات خجالتو کنار گذاشت و کوک دوباره ل.با.ی ات رو بوسید و ات هم همراهی کرد و دکمه های لباس دوست پسرشو باز میکرد و کوک هم همین کارو میکرد کوک پایین رفت و گردن ات و میکمید و با دو دستش س.ی.نه های ات رو میمالید کوک دی.کشو وارد کرد و ات رو مال خودش کرد و همون شب ات و جونگ کوک کنار هم خوابیدن و با خوبی و خوشی زندگی کردننن.....
پایان
- ۲۲۷
- ۱۲ اردیبهشت ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۰)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط