پارت ۳۸

پارت ۳۸

آبنبات با طمع لبات


ات: نه هق تو هق خیلی بدی خیلی هق اون موقع که بچه بودم منو تو خیابون و کوچه ول کردی هق حتا به این فکر‌ نکردی من هق نه خونه دارم نه جای گرم هق میدونی چقدر هق عذاب کشیدم حالا که هق برگشتم هق بهم تجاوز هق کردی منو شکنجه کردی هق وقتی فهمیدی من هق هیچ کاری نکردم هق دوباره دوسم هق داری هق هااااا وقتی که هق دوباره هق عاشقت شدم هق میخوای ازدواج کنی هااا هق

ویو کوک

با حرفاش صدای شکستن قلبش که هر دفعه خودش و راحت میکرد و می‌شنیدم من اینقدر اذیتش کردم که حاضر به خود کشی بوده؟

تو فکر خیال بود که با دیدن اینکه ات جلو چشمام نیست با سرعت به پایین نگاه کردم

همونجا نشستم رو زمین

امکان نداره نه ات نیوفتاد ات نپرید

کوک: اتتتتتتتتتتتتتتتتتت* عربده، گریه

.........۲ سال بعد.......


ویو کوک


با دسته گل های رز سفید وارد بیمارستان شدم جلوی اتاقش وایسادم و رفتم داخل به بدن بیجون رنگ پریده ی ات نگاه کردم درسته ات بعد از اون ماجرا به کما رفت و الان ۲ سال میگذره کنارش نشستم و دسته گل رز و داخل ظرف آب گذاشتم هرلحظه بیشتر از قبل عاشقش میشدم با اینکه الان خوابیده رو دستش و بوسیدم که عکس العمل نشون داد

با ذوق و شوق بهش نگاه کردم


کوک: ات اتت تو تو بیدار شدی ها عشقم اتت

بدو بدو رفتم و دکتر و خبر کردم دکتر معاینه کرد


دکتر: براتون خیلی خوشحالم ایشون تا ۲۴ ساعت دیگه باید بیدار بشن

کوک: ممنونم آقای دکتر* بغض خوشحالی

رفتم کنار تخت و رو صندلی نشستم

به ات نگاه کردم

کوک: وقتی بیدار بشی فقط بهت عشق میدم پرنسس کوچولو ی من وقتی بیدار بشی بهترین زندگی و برات می‌سازم با بچه کوچولو های بازیگوش* لبخند بغضی

....
دیدگاه ها (۱۴)

پارت ۳۹آبنبات با طمع لباتویو کوکلبخند بغضیدستاش داخل دستم سر...

پارت ۴۰ آبنبات با طمع لباتدکتر: لبخنددکتر: خیلی شوهرت و حرص ...

پارت ۳۷آبنبات با طمع لباتهانجو: چیکار کردییییی آبجیییهمون لح...

آبنبات با طمع لباتپارت ۳۶هانول: چه بهترکوک: خفه شوگوشی رو قط...

ویو ات: با الارم گوشیم بیدار شدم رفتم دستشویی کارای لازم کرد...

پارت ۸_ خفشو ( یه کشیده میزنش )× چرا منو میزنییی_ گمشو بیرون...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط