آخر من کجا خبر داشتم، یک تو قرار است از آسمان و زمین سر و

آخر من کجا خبر داشتم، یک تو قرار است از آسمان و زمین سر و کله اش وسط زندگی‌ام پیدا بشود و بشود جان من؟
تو آمدی و نگاهت، صدایت، دستانت، شده‌اند تمام من. تو آمدی و من میان بودن تو گم شده‌ام و ای‌کاش که دیگر پیدا نشوم. تو آمدی و شده‌ای جان من و کیست که نداند آدم فقط یک جان دارد؟
دیدگاه ها (۳)

نسخه دیروزی:کارتن پینوکیو رو همه دیده ایدروباه مکار و دوستش ...

وست او بند که می‌شد، چادرش را با لبشمی‌گرفت و من در این حسرت...

می خوانمت میانِ دعایم، نمازم!شاید عشق همین باشدکه#تو را نماز...

جذابیت یه مرد نه به قیافه اشه ،نه قد بلندش؛ نه لباس پوشیدن آ...

«گویی تمامِ آسمانِ پناه و امنیت، از میانِ انگشتانِ من سُر خو...

گاهی به خودم میگویم کاش دوستت نداشتم؛ نه از آن رو که دوست دا...

࿐ྀུ༅ ﷽ ࿐ྀུ༅🌤یااباصالح المهدے ادرڪنی💚آسمان درتب و تاب غزل بار...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط