the trust

part 6

جونگکوک: چیزه خب راستش

هجین: راستش؟

جونگکوک: خب ما خیلی هارو دزدیدیم پس باید یه چیزایی رو براشون فراهم میکردیم

هجین: هعی چقدر هم با افتخار داره میگه

جونگکوک: خب تو پرسیدی منم جواب دادم

هجین: ولش کن یه لباس بهم داد خیلی خوشم اونده بود* عکس لباسش رو تو پارت ۵ گذاشتم

تهیونگ: موقع غذا انگار نه انگار جییون هست فقط ساکت بود به درستی هم غذا نمیخورد که بهش گفتم یه چیزی بخور

جییون: فکرم پیش هجینه

تهیونگ: میدونم اونی که الان پیش هجینه برادر منه و ازم کوچیکتره خیلی برام مهمه درکت میکنم وقتی کسی که دوست داری ناراحته تو هم ناراحت میشی چه برسه به اینکه مریض باشه

جییون: پس میتونی درک کنی
داشتیم حرف میزدیم که هجین با اون پسره اومد پایین

هجین: ابجییییییییی

جییون: ه..ه..جین
سریع بلند شدم رفتم بغلش کردم و تو بغلش گریه میکردم

هجین: ابجی من خوبم نگران نباش باشه ام صبر کن اروم جییون رو از تو بغلم اوردم بیرون رو به کوک گفتم خب

جونگکوک: هان بزارید معرفی کنم برادر بزرگم تهیونگ هرچند هجین میدونه ولی بازم گفتم

تهیونگ: داشتم همینطوری به کوک با دهن باز نگاه میکردم چقد زود صمیمی شد این

جونگکوک: خب بیایین بشینیم یه چیزی بخوریم

جییون: حالا که هجین پیشم بود خیالم راحت بود ولی میخواستم بدونم که ما اینجا چیکار داریم اینا از کجا مارو میشناسن

تهیونگ: خب باید بگم که

جونگکوک: میخوایم بهتون بگیم که برای چی اینجایید

تهیونگ: خب عموی ما با پدر شما یه دشمنی داره که میخواست برای تلافی .......خب چطور بگم یکی از شما دونفر رو بکشه ولی جونگکوک گفت که اگه شما دونفر رو گرو گان بگیریم بهتره اینطوری هیچکدوم صدمه نمیبینیم ولی یرای اینکه بفهمیم بعد از اینکه شمارو گروگان گرفتیم باید چیکار کنیم منتظر اینیم که عمو بیاد واینو تعیین کنه

جونگکوک: ولی مطمئن باشید که نه شما و نه خانوادتون هیچ اسیبی نمیبینید

جییون: اما چطور میخواید مانع اسیب زدن اون به ما بشید

تهیونگ: اونو ما حل میکنیم نگران نباشید

جییون: ولی چرا میخواید از ما مراقب کنید؟

تهیونگ: چیزه

جونگکوک: ام راستش

هجین: من که شاهد تین صحنه بودم فهمیدم که تهیونگ واقعا جییون رو دوست داره ولی اینو نشون نمیده به همین دلیل سعی کردم بحث رو عوض کنم
خب ابجی چیزه من کارت دارم میای بریم

جییون: ولی

هجین: ابجی بیا دیگه
به جییون گفتم که بره بالا منم میام بعد رو به تهیونگ کردم و گفتم اگه اینطوری ادامه بدی نه تنها به دستش نمیاری بلکه از دستش میدی بعدش خودم رفتم بالا پیش جییون

تهیونگ: کوک

جونگکوک: هان

تهیونگ: اون از کجا میدونه احیانا که تو چیزی بهش نگفتی نه؟

جونگکوک: خب

تهیونگ: میدونی همینه که الان باید بریم سر قرار وگرنه تو رو ادمت میکردم
♡♡♡
دیدگاه ها (۲)

شاگرد لوس من

مانگا شیطان کش / دارای اسپیل / پارت ۱

My‌ little marshmallow∆°∆°∆°∆°∆°∆°∆°∆°∆°∆°∆p19جونگکوک گوشی ر...

p²ویو تهیونگدختره رو بردم خونه...جیمین : سلا..این کیهههههتهی...

ترکم نکن

Otagh baghli Part⁶³تهیونگ: خب ببین ، تو برنامه داشتی که وقتی...

پارت دوازدهم دکتر حدود چهل مین اومد دکتر ( جین )در حال معای...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط