شاید دیر شود !

شاید دیر شود !
به هر دلیلِ ندانمی!
شاید، همین حالا که یادش در تو می وزد ، دارد دیر می‌شود...
از کجا معلوم، شاید قرارِ خدا به بردن آنهاییست که زیادی دلواپسشان می‌شویم!
شاید خدا دارد نگرانی ها را کم می‌کند!
اما سهم ما چیست؟
شاید پرسیدن ها و دیدن ها و دوست داشتن ها، شاید ما باید خیالِ خدا را راحت کنیم که جایی برای نگرانی نیست...
ما اینجا حواسمان به هم هست!
تو سایه کن تا ما در آن نفسی تازه کنیم...
نمیدانم شاید!
الهی نگران کسی نشوی، نشوم، نشویم!
دیدگاه ها (۳)

.سالهاستکه از جزیره ی متروکنامه ای را در بطریروانه ی آبهای ع...

عشق همانطور که در یک آب زلال پا می‌گذاریم، در دل ما رخنه می‌...

آدمهای زیادی هستندکه هر روز یواشکیدلشان می‌گیردبرای کسی که ه...

بعضی از آدم هاانگار جلد گرفته اند دور خودشان.عجیب حرف‌هایشان...

نیکزاد افرسی نیا هرسین کرمانشاه معنای زندگی

زندگینامه نووا

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط