𝒎𝒚 𝒍𝒊𝒂𝒓
𝒎𝒚 𝒍𝒊𝒂𝒓
𝘾𝙝𝙖𝙥𝙩𝙚𝙧:2
𝙋𝙖𝙧𝙩:6
تهیونگ تار موی مشکی ای که روی پیشانی پسر افتاده بود را کنار زد.
+ میدونم عجله داری که بدونی کیه..ولی اول باید از اینجا بریم..یک سورپرایز کوچولوی دیگه هم برات دارم ..برای عذرخواهی
چشمان جئون به نگاه خمار او خیره بود...دنیای کیم حالا فرق داشت و این را چشمانش فریاد میزد.
-عذرخواهی؟ برای؟
مرد آهسته خندید.
+ چرا ولم کردی و کاری کردی یک هفته خمار صدات و عطر تنت شم؟
با فهمیدن دلیل جئون لبخندی محو گوشه لبش شکل گرفت.
- عوضی..هنوز ازت ناراحتم
تهیونگ دستان او را آهسته فشرد.
+ وقتی مثل یک بچه سه ساله غر میزنی و ناراحت میشی بیشتر عاشقت میشم,سنجاقک کوچولو
-کیم تهیونگ،اینجوری نگو،من الان دیگه یک مرد بالغم ..23 سالمه هااا
+ اگه 30 سالت هم باشه بازم پسر کوچولوی منی،جئون
- حتی اگه مجبور بشی نازمو بکشی؟ حتی اگه قهر کنم؟ مجبور بشی همه رو ترک کنی تا با من باشی.. بازم پسر کوچولوت میمونم؟
کیم پوزخند محوی زد.
+نازتو میکشم..لوست میکنم.. نمیزارم باهام قهر کنی...
گونه پسر را با انگشتان بلندش نوازش کرد.
+من کسی رو ندارم..همه دار و ندارم تویی..همه چیز من تویی،کوک
صورتش نزدیک تر شد.
لب هایش نزدیک تر شد.
چشمان پسر بسته شد و...
𝘾𝙝𝙖𝙥𝙩𝙚𝙧:2
𝙋𝙖𝙧𝙩:6
تهیونگ تار موی مشکی ای که روی پیشانی پسر افتاده بود را کنار زد.
+ میدونم عجله داری که بدونی کیه..ولی اول باید از اینجا بریم..یک سورپرایز کوچولوی دیگه هم برات دارم ..برای عذرخواهی
چشمان جئون به نگاه خمار او خیره بود...دنیای کیم حالا فرق داشت و این را چشمانش فریاد میزد.
-عذرخواهی؟ برای؟
مرد آهسته خندید.
+ چرا ولم کردی و کاری کردی یک هفته خمار صدات و عطر تنت شم؟
با فهمیدن دلیل جئون لبخندی محو گوشه لبش شکل گرفت.
- عوضی..هنوز ازت ناراحتم
تهیونگ دستان او را آهسته فشرد.
+ وقتی مثل یک بچه سه ساله غر میزنی و ناراحت میشی بیشتر عاشقت میشم,سنجاقک کوچولو
-کیم تهیونگ،اینجوری نگو،من الان دیگه یک مرد بالغم ..23 سالمه هااا
+ اگه 30 سالت هم باشه بازم پسر کوچولوی منی،جئون
- حتی اگه مجبور بشی نازمو بکشی؟ حتی اگه قهر کنم؟ مجبور بشی همه رو ترک کنی تا با من باشی.. بازم پسر کوچولوت میمونم؟
کیم پوزخند محوی زد.
+نازتو میکشم..لوست میکنم.. نمیزارم باهام قهر کنی...
گونه پسر را با انگشتان بلندش نوازش کرد.
+من کسی رو ندارم..همه دار و ندارم تویی..همه چیز من تویی،کوک
صورتش نزدیک تر شد.
لب هایش نزدیک تر شد.
چشمان پسر بسته شد و...
- ۳.۰k
- ۱۶ شهریور ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۱۴)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط