داستان شب هجران تو گفتم باشمع ....

داستان شب هجران تو گفتم باشمع ....

آنقدر سوخت که از گفته پشیمانم کرد...

#شاطر_عباس_صبوحی
دیدگاه ها (۴)

بی خبر از ره رسید، عشق به درگاهِ ما.....ما که غریبه پرَست؛ ز...

در گیــرودار عشقَت در بَند هجـر و دَردم....از ...

با تو باشم وسٖعت دل بگذرد از عرش هـم.بی تو باشم هر دو عالم ی...

تا من بدیدم روی تو. ای ماه و شمع روشنم. هر جا نشینم خرمم...

عشق اگر با تو بیاید به پریستاری منشب هجران نکند قصد دل آزار...

واییییییییییی تو این سکانس خیلی دلم برا 𝒀𝒊𝒍𝒅𝒊𝒛 سوخت"#سریال_ج...

سرم ای ماه به دامان نوازش بگذار...تا در آغوش تو سوز غزلی ساز...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط