باید برای داشتنت می‌دویدم،

باید برای داشتنت می‌دویدم،
زمین می‌خوردم،
بلند می‌شدم و ادامه می‌دادم...
باید برای داشتنت قید زمین و زمان را می‌زدم.
اما خواستم برایت بنویسم.
برای داشتنت قیدِ خنده‌هایم را زدم.
یک دختر وقتی چشم‌هایش نمی‌خندد
یعنی روزگارش خوب نیست.
یعنی دنیایش سیاه است و حال و هوایش ابری!
خواستم برایت بنویسم،
من برای داشتنت خودم را از دست دادم.
وکاش تو وسطِ تمامِ این دویدن‌ها روبرویم نمی‌ایستادی...
کاش نمی‌گذاشتیم زانوهایم خم شوند،
زخمی شوند،
خسته شوند...
دلم می‌خواست برایت بنویسم.
من برای داشتنت قیدِ چشم‌هایم را زدم!
حالا تمام جهانم تیره و تار است.
و اما تو...
کاش برای چشم‌هایم یک قدم برمیداشتی.
آخر برایت نوشته بودم:
چشم‌هایم خانه‌ی امن توست!.
دیدگاه ها (۱۸)

بی وفا،من در هوایت،بی هوا بغضم گرفتبی صدا سوزِ نوایت،بی هوا ...

درد دارد عشق، اما دردِ بدتر دوری‌اشپیرِ دلتنگی بسوزد، بالاخَ...

‌ در بین غزل صد بار دنبال تو می گردم نام تو زدم من جار ، دن...

خیس بارانـم ببین چتـری نمی خواهد دلمبا تـوام، با خاطرت، چیزی...

دل تنگی اگر زبان داشت تو آنوقت می فهمیدی سکوت چه معنی دارد و...

سفیر کبیر Grand Ambassador

Part:46. #ریاست.عشقویو اتبا...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط