از من جدا مشو که تمنای من تویی

از من جدا مشو که تمنای من تویی
مهتاب خلوت شب تنهای من تویی

دانم تو آسمانی و من خاک درگهت
آرامش بهانه ی بیجای من تویی

امروز را به یاد تو می آورم بسر
آغاز روز دیگر و فردای من تویی

پیمانه ام تهی است خمارم ز هجر تو
جام و سبو و باده و مینای من تویی

پر پر کنم به راه تو گلهای عمر را
تا بوستان هستی پایای من تویی

موج بلای عشق تو جان را کشد بکام
همچون حباب دورم و دریای من تویی

خندد نسیم صبح به شمع وجود من
باز آ که آخرین دم دنیای من تویی....
دیدگاه ها (۲)

جایی برایم گوشه ی دلت بگذارجایی که جای هیچ کس نیست...همان گو...

جای خالی دست هایت برتنم...جای خالی دست هایت برموهایم...جای خ...

وقت دلتنگی دلم صحرای محشر می شوداین ندیدن ها برایم تلختر سر ...

بغلم کن همه جا ! شهر حسودی بکندچشم تو بین زنان تیر و کمان پخ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط