خانه‌ی خالی تنهایی

خانه‌ی خالی تنهایی
مثل آینه‌ی بی تصویر
در شب تنگ شکیبایی
عکسی آویخته بر دیوار
مثل یادی سبز
مانده در ذهن شب پاییز

دختری
گردن افراشته با بارش گیسوی بلند
پسری
در نگاهش غم خاموش پدر
و زنی رعنا اما دور ...

در شب تنگ شکیبایی مردی تنها
مثل آینه بی تصویر
خالی خانه تنهایی
سایه ی خاموش
در شب آینه می گرید
آه هرگز صد عکس
پر نخواهد کرد
جای یک زمزمه ساکت پا را بر فرش
این که همراه تو می گرید آیینه‌ست
تو همین چهره تنهایی ...

#هوشنگ_ابتهاج
دیدگاه ها (۲)

بیا که بر سر آنم که پیش پای تو میرم ازین چه خوش ترم ای جان ...

بیچاره من،که از پس این جستجو، هنوزمی نالد از من این دل شیدا ...

ای خوشا سودای دل از دیده پنهان داشتنمبحث تحقیق را در دفتر جا...

بی آن که تو را ببینم در تو رها می‌شوم و در کف دریا چشم م...

وقت است که بنشینی و گیسو بگشایی تا با تو بگویم غم شب های جدا...

پارت ۱۱ایتاچی پاکت قرص را برداشت. خش خش ان زیر انگشتانش باعث...

#مرد_دیوونه_منPart ۲۷کوک دستشو روی دست ته می‌زاره که داشت خف...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط