دست‌هایت روسری را از وسط تا می‌کند

دست‌هایت روسری را از وسط تا می‌کند
این مثلث در مربــع سخت غوغـــا می‌کند

مثل یک منشور در برخورد با نور سفید
روسری، رویِ سرِ تو رنگ پیدا می‌کند

سبز، قرمز، سرمه‌ای، فرقی ندارد رنگ‌ها
صورت ِ تـــو روسری‌ها را چـه زیبا می‌کند!

می‌شود هر تار مو یک «شب» ولی یک روسری
ایــن همه شب را چطوری در دلش جا می‌کند؟

باد می‌ریزد بــه دورت حسرتِ تلـــخ مرا
باد روزی روسری را از سرت وا می‌کند

رامین عرب نژاد
دیدگاه ها (۲)

باز با دوری خود دل نگرانم کردیمثلِ دیوانه به هر سمت روانم کر...

نفسم فصل شراب است کجایی بی من؟حال من باز خراب است کجایی بی م...

بانو بگو چشمانتان شاعر نمی خواهد؟پس کوچه های قلبتان عابرنمی ...

بعد از این شعر یکی خواست به پایان برسدپیش چشمان خدا به سر و ...

لبانت قند مصری ، گونه هایت سیب لبنان راروایت می کند چشمانت٬ ...

یونگی عزیزم،اگر این نامه به دستت رسید، امیدوارم جایی نشسته ب...

نومیدی

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط