Forced marriage
Forced marriage
Part7
سمت آشپزخونه رفتم برای خودم قهوه درست کردم
قهوه مو میخوردم که صدای پایی از سمت پله ها شنیدم
به پله ها نگاه کردم که نزدیک بود قهوه بپره تو گلوم
این دختره مگه نرفته یعنی شبو اینجا خوابیده!
×سلام
+سلام
رفت سمت دستگاه قهوه ساز برای خودش قهوه درست کرد
با قهوه ش اومد روبهروی من نشست سعی کردم بهش توجه نکنم قهوه مو بخورم
×جنا
منتظر نگاش کردم که حرفشو بزنه
×میدونی دیگه تهیونگ منو خیلی دوست داره
+خب؟
×اینو گفتم که حدتو بدونی درسته ازدواج کردید اما اجباریه و شش ماه دیگه جدا میشین
+اوه! یعنی میترسی دوست پسرتو بدزدم؟
×چی!؟ هه نه تهیونگ اصلا به تو نگاه نمیکنه
+مطمئنی؟
من واقعا به تهیونگ علاقهای نداشتم از سر حرص این دختره اینجوری رفتار میکردم
که با حرص بلند شد اومد سمتم
×ببین منو سعی کن به پر و پای من نپیچی وگرنه اتفاق خوبی برات نمیفته
منم بلند شدم روبه روش وایسادم
+مثلا میخوای چیکار کنی
که صدای پای یه نفر اومد تهیونگ بود که هانا خودش انداخت رو زمین شروع کرد به مظلوم نمایی
ودفاک این چه جادوگریه
تهیونگ با دیدن ما سریع اومد سمتمون هانا بلند کرد
-چیشده؟
×ته ته جنا الکی منو هل داد
+چی؟ وای خدا عجب دیوونه ای هستی من تورو هل دادم اونم بی دلیل؟ عجب!
×آره چون تهیونگ دوستم داره
کلافه و شکه بهش نگاه میکردم
-جنا این رفتارا چیه ما فقط تو یه خونه زندگی میکنیم دلیل این رفتارا چیه
+من کاری نکردم تهیونگ خودش خودشو انداخت
-این دفعه چیزی بهت نمیگم دفعهی بعدی قول نمیدم آروم باشم
شکه نگاش میکردم
که هانا بغل کرد برد سمت کاناپه
پوزخندی از سر ناباوری زدم
#فیک #jungkook #namjoon #jhope #jimin #suga #jin #teahyung #fike #bts #fake
Part7
سمت آشپزخونه رفتم برای خودم قهوه درست کردم
قهوه مو میخوردم که صدای پایی از سمت پله ها شنیدم
به پله ها نگاه کردم که نزدیک بود قهوه بپره تو گلوم
این دختره مگه نرفته یعنی شبو اینجا خوابیده!
×سلام
+سلام
رفت سمت دستگاه قهوه ساز برای خودش قهوه درست کرد
با قهوه ش اومد روبهروی من نشست سعی کردم بهش توجه نکنم قهوه مو بخورم
×جنا
منتظر نگاش کردم که حرفشو بزنه
×میدونی دیگه تهیونگ منو خیلی دوست داره
+خب؟
×اینو گفتم که حدتو بدونی درسته ازدواج کردید اما اجباریه و شش ماه دیگه جدا میشین
+اوه! یعنی میترسی دوست پسرتو بدزدم؟
×چی!؟ هه نه تهیونگ اصلا به تو نگاه نمیکنه
+مطمئنی؟
من واقعا به تهیونگ علاقهای نداشتم از سر حرص این دختره اینجوری رفتار میکردم
که با حرص بلند شد اومد سمتم
×ببین منو سعی کن به پر و پای من نپیچی وگرنه اتفاق خوبی برات نمیفته
منم بلند شدم روبه روش وایسادم
+مثلا میخوای چیکار کنی
که صدای پای یه نفر اومد تهیونگ بود که هانا خودش انداخت رو زمین شروع کرد به مظلوم نمایی
ودفاک این چه جادوگریه
تهیونگ با دیدن ما سریع اومد سمتمون هانا بلند کرد
-چیشده؟
×ته ته جنا الکی منو هل داد
+چی؟ وای خدا عجب دیوونه ای هستی من تورو هل دادم اونم بی دلیل؟ عجب!
×آره چون تهیونگ دوستم داره
کلافه و شکه بهش نگاه میکردم
-جنا این رفتارا چیه ما فقط تو یه خونه زندگی میکنیم دلیل این رفتارا چیه
+من کاری نکردم تهیونگ خودش خودشو انداخت
-این دفعه چیزی بهت نمیگم دفعهی بعدی قول نمیدم آروم باشم
شکه نگاش میکردم
که هانا بغل کرد برد سمت کاناپه
پوزخندی از سر ناباوری زدم
#فیک #jungkook #namjoon #jhope #jimin #suga #jin #teahyung #fike #bts #fake
- ۴۷۸
- ۱۲ تیر ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۷)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط