Part

Part⁸⁴
آسیه: رفتم بالا دیدم هنوز آماده نیست
دوروک!
تو که هنوز آماده نیستی🤦🏻‍♀️

دوروک‌: ببخشید اما نمی‌تونم لباسمو تنم کنم
دستم یهو دوباره درد گرفت

آسیه: اما چند دقیقه پیش که خوب بود🤨

دوروک‌: درد که خبر نمی‌کنه
دیگه درد گرفته کاریش نمیشه کرد

آسیه: اما این لباست که خوبه

دوروک‌: نه آسیه دوسش ندارم

آسیه: من واقعا نمی‌دونم 🤦🏻‍♀️
چجوری تو دو دقیقه پیش اینو تنت کردی باز الان درد گرفته😑

دوروک‌ آسیه بحث نکن دیگه
یبار دیگه میگم درد که خبر نمی‌کنه یهو درد گرفت
دست منه... آخخخخخخ....

آسیه: آره جون مادرت یهو درد گرفت صب کن بریم دکتر می‌بینیم (با خودش میگه)
صب کن صب کن..
صبر کن من تنت کنم
لباستو در بیار

دوروک‌: واقعاً😳😏

آسیه: دوروک‌ دربیار دیر شد😒
فک کنم حرکاتم دست خودم نبود
چرا میگی لباستو در بیار اینجوری انگار مشتاقی که اون بدن....
دیدگاه ها (۰)

Part⁸⁵آسیه: دوروک‌ دربیار دیر شد😒فک کنم حرکاتم دست خودم نبود...

Part⁸⁶آسیه: خواست منو ببوسه که یهو با صدای آنیسا که از توی ا...

Part⁸³آسیه: خب ایبیکه دروغ میگم؟ایبیکه: نه خوشگلم تو همینجور...

Part⁸¹ایبیکه: یه لحظه... تو پیشنهاد دادی بمونه😃😃😃واااااااااا...

زنه بقیه: چی زن مایکی: بیا بالا هانا تسوواهنا: سلام به همگی ...

دلتنگ یک رفیق پارت ۲۷ ساعاتی بعد ....*دارن دنبال شدو میگردن ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط