رمان پرستار بچه من

رمان پرستار بچه من 💗
شرط: ۲۳ تا لایک ۲۰ تا کامنتتتتت 🥺💗
ملیس: خواستم برم دنبال جیمین که ثلینا۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰
آنچه گذشت⁦⬆️⁩✨
ملیس: دیدم اون دختره ثلینا آمد در گوشم گفت
ثلینا: دختره هرزه مطمعن باش من ترو به فاک میدم 😏نمیتونی جیمین رو از دستم بگیری😏
ملیس: در گوشش گفتم من نه با تو کار دارم نه اون جیمین من فقط پرستارم
ثلینا: 😂اما من ترو به فاک میدم 😏 ( خنده حرسی و بدش پوزخند)
جیمین: ملیس بیااا
ملیس: باش
جیمین: ملیس قوانین این عمارت رو از اجوما به پرس همه چی رو بهت میگه من میرم اتاقم بخوابم
ملیس: باش
جیمین: بگو چشم نه باش
ملیس: باششععع( با حرس)
اجوما: خب دخترم بیا انیجا
ملیس: دیدم که این خانمه خیلی مهربونه یاد مادر خودم افتادم که بغض کردم
اجوما:, چی شده دخترم؟
ملیس: هیچی شما مثل مادر خدا بیامرزم مهربونم هستین واسه همین به یاد مادرم افتادم بغض کردم ببخشید
اجوما : اخییی خب میتونی منو مامان صدا کنی
ملیس: واقعا😳
اجوما: بله
ملیس. مرسیییی قخقخقخقخصخبنبپز ( مثلاً خر زق شده معلوم نی چی میگه 😂)
اجوما:🤨 واا چی شد
ملیس: هیچی خر زوق شدم
اجوما : اخییی خب بیا قوانین رو بگم
اجوما: نکا باید جیمین رو ارباب صدا کنی بدش چون پرستار بچهش هستی باید خیلی مراقب جیون کوچولو باشی جیون نباید غذا های مثل نودل بخوره چون چاق میشه و نباید بد از ۱۰ شب صدایی بیاد توی عمارت چون ارباب خوابه و جیون هم باید بخوابه و مهم ترینشون نباید اون دره که رنگش سیاهه و روش نوشته شده مرگ رو بری توی اون
ملیس:, چرا؟
اجوما: نمیدونم اما هرکسی که رفته دیگه بر نگشته
ملیس: یعنی چی ؟؟
اجوما:, نمیدونم
جیون : پرستار پرستار بیا
اجوما: برو جیون صدات میکنه
ملیس: باش مرسی مامان
اجوما:, 😊
ملیس: جونم جیون کوچولو ؟
جیون: ت آخه چقدر مهربونی؟ خب بیا بازی کنیم نتونستیم توی اما فروشگاه باز بکنیم
ملیس: باش اما من بازیی؟
جیون: عممم بازی شطرنج چطوره؟
ملیس: عممم😬کن بلد نیستم
جیون: وااا بهت یاد بدم؟🤨
ملیس : میتونی ؟
جیون: ارع
جیون: بزار برم بیارم شطرنجو
ملیس: باش
ملیس: دیدم جیون رفت از ی اتاقی شطرنج بیاره که یهو دیدم ی صدایی شد جیون گریخ کرد رفتم ببینم چی شده؟
ملیس: جیون جیون جیون چی شده؟
جیون: ثلینا منو زد
ثلینا: تق تق تق
جیمین: بیا تو
ثلینا: ددی ددی اون دختره که با خودت آوردی جیون رو محکم زد
جیمین: چی ؟ رفتم ببینم چی شده که
ملیس: ارباب ثلینا۰۰۰۰۰۰۰
ملیس: دیدم جیمین ی سیلی محکم بهم زد که۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰
دیدگاه ها (۶۵)

رمان پارت بیست پنجم ارباب مافیایی 🖤🔗شرط: ۳۴ تا لایک ۱۰۴ تا ک...

رمان پرستار بچه من 💗ملیس: دیدم جیمین. ی سیلی محکم بهم زد که۰...

رمان پرستار بچه من💗شرط: ۲۰ تا لایک ۱۶ تا کامنت خیلیییییییییی...

رمان

part:6name: عشق و جداییویو بورا همون طور که اون مرده گفت دنب...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط