دلم احساس می خواهد
دلم احساس می خواهد
تبِ طولانی و ممتد
نگاهی نافذ و گیرا
نوازش های بیش از حد
صدایی گرم و آرامش
نگاهی، بوسه ای، دستی
چراغِ روشنِ راهی
نه برگشتی، نه بن بستی
دلم احساس می خواهد
ازین حال و هوا سیرم
درین دنیای بی منطق
بدونِ عشق می میرم
خزان را دوست می دارم
چه با باران ، چه بی باران
لبانم خنده می زاید
درآن آرامشِ پنهان
دلم مغرورِ احساس است
همانکه می خورد افسوس
همان کوچک ، ولی دریا
همان آبیِ اقیانوس
دلم احساس می خواهد
لطیف و پاک و پنهانی
نگو عاشق شدن جرم است
که حالم را نمی دانی
تبِ طولانی و ممتد
نگاهی نافذ و گیرا
نوازش های بیش از حد
صدایی گرم و آرامش
نگاهی، بوسه ای، دستی
چراغِ روشنِ راهی
نه برگشتی، نه بن بستی
دلم احساس می خواهد
ازین حال و هوا سیرم
درین دنیای بی منطق
بدونِ عشق می میرم
خزان را دوست می دارم
چه با باران ، چه بی باران
لبانم خنده می زاید
درآن آرامشِ پنهان
دلم مغرورِ احساس است
همانکه می خورد افسوس
همان کوچک ، ولی دریا
همان آبیِ اقیانوس
دلم احساس می خواهد
لطیف و پاک و پنهانی
نگو عاشق شدن جرم است
که حالم را نمی دانی
- ۱.۲k
- ۲۳ دی ۱۳۹۴
دیدگاه ها (۱۶)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط