دلم احساس می خواهد

دلم احساس می خواهد
تبِ طولانی و ممتد
نگاهی نافذ و گیرا
نوازش های بیش از حد

صدایی گرم و آرامش
نگاهی، بوسه ای، دستی
چراغِ روشنِ راهی
نه برگشتی، نه بن بستی

دلم احساس می خواهد
ازین حال و هوا سیرم
درین دنیای بی منطق
بدونِ عشق می میرم

خزان را دوست می دارم
چه با باران ، چه بی باران
لبانم خنده می زاید
درآن آرامشِ پنهان

دلم مغرورِ احساس است
همانکه می خورد افسوس
همان کوچک ، ولی دریا
همان آبیِ اقیانوس

دلم احساس می خواهد
لطیف و پاک و پنهانی
نگو عاشق شدن جرم است
که حالم را نمی دانی 
دیدگاه ها (۱۶)

رُز نمی خواهم، مرا ارکیده ای از لب ببخشبر دلم پس لرزه هایی م...

گر به تو افتد نظرم... چهره به چهره رو به روشرح دهم غم تو را....

صورتگر نقاشم هر لحظه بتی سازموانگه همه بت‌ها را در پیش تو بگ...

ساک ِ من ! بستــــه نشو باز مرا جا نگذار کفش را جفــــــت ن...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط