اربابان حریص p

اربابان حریص p:7
از زبان اکوتاگاوا:
با حالت پوکر وایساده بودم که یهو یه دختر با حالت خیلی کیوت و کیمونوی سبز پسته ای و موهای بلند و نیمه کوتاه و با رنگ سبز پسته ای کم رنگ از کنارم رد شد، نمیدونم چرا اما احساس عجیبی بهم دست داد، دستم رو به سمت شونش بردم روی شونش گذاشتم،
_____________________
از زبان دختره:
داشتم میرفتم که ناگهان دستی روی شونه ام اومد ترسیدم با ترس نگاهی بهش کردم، اوه..... خیالم راحت شد.... اکوتاگاوا بود.....
(دختره+اکو-)
+ببخشید اکوتاگاوا با من کاری داشتین
-ببینم کجا میری؟
+میرم سمت کلبه ی ارباب
-میشه منم بیام؟
+چرا که نه!
راه افتادیم داشتیم میرفتیم که یهو اکوتاگاوا دستم رو گرفت
+چی... چیزی... شده؟
-نه... فقط کمی استرس دارم...
سری تکون دادم و به راه ادامه دادیم نزدیک کلبه که رسیدیم ریئس گفت
(ریئس*)
*سرفه»باید یه کاری برام انجام بدی
+چه کاری قربان
*باید اون دختره... اسمش چی بود؟ ولش کن مهم نیس باید نامزد سابق مو نارنجیه رو بکشی
+با.... ش... ههه... قربان
کمی بعد رفتم کنار مجسمه‌های قدیمیه ته باغ نشستم و گریه کردم که یهو اکوتاگاوا اومد
-ببینم چیزی شده
+دیگه نمیتونم ریئس هی وادارم میکنه که اعضای باغ رو بکشم ولی من اونارو فراری میدم
همینجوری که داشتم گریه میکردم متوجه شدم که یکی کنارم نشست به هق هق افتادم که یهو یه لیوان اب بهم داد
-بگیر الان خفه میشی از صرفه
+ممنون
بعد از اینکه اب هارو خوردم گلوم راحت شد چون از بس با صدای بلند گریه کردم داشتم خفه میشدم اکوتاگاوا هنوز روبه روم نشسته بود که یهو دیگه چیزی نفهمیدم و تنها متوجه شدم که سرم در اغوش یکی است و دیگر چیزی نفهمیدم
_______________
گومناسای اگه کم بود
راستی توجه کردید کاراکتر جدید اوردم🤓
خودش میدونه کیه*اوسی یه نفره*بیاد زیر پست کام بده
برای پارت بعد ۱۵لایک
راستی ۳قسمت دیگه از رمان بیشتر نمونده🤓
فعلا
دیدگاه ها (۱۶)

ارت جدید🤓👍🏻خودم کشیدن🤓👍🏻بدون هیچ بیس و قالبی🤓👍🏻پیشرفت یا پسر...

گین چانم فالوشه@geenchan_anahid

ابری با احتمال بارش دونات🍩

ابری با احتمال بارش خیار🥒

وقتی تو ماشین دعواتون میشه اما...☆نامجون ☆ات:من کاری نکردم ن...

عشق یا نفرت پارت 4که یهو جونگکوک گفت+توروهق هر هق ک کی دو و...

آزادترین تقدیر

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط