فصلــ💜دومــ💜
فصلــ💜دومــ💜
پارت۷۳💜
ددی💜شوگره💜 اجباریه من 💜
سانامی از حموم دراومد و بعد خشک کردن بدن و موهاش لباس پوشید
بدنش کلی درد داشت و جای کمربندم سوزش داشت
رفت و دراز کشید
جیمین نگاهی بهش انداخت و چیزی نگفت
بعد پاشد و رفت بیرونه اتاق
ک مامان بزرگ یورا اومد
جیمین:: سلام
یورا:: سلام،خیلی هوا سرده چرا پیرهن تنت نیست؟!
جیمین:: حموم بودم دراومدم و نپوشیدم
یورا:: خنگی دیگه،کو زنت؟!
جیمین:: اتاقه
یورا:: الان خوابه؟!
جیمین:: فک کنم بخاد بخوابه
یورا:: یکم زود نیست؟!
جیمین:: درد داره،میخاد استراحت کنه
یورا:: خاک ب سرم،چشه مریض شده؟!
جیمین:: نچ...تنبیه شده
یورا:: چیشده؟!
جیمین:: تنبیهش کردم
یورا:: غلط کردی
جیمین:: دیگه زنه منه و لازم بود که...
یورا:: ساکت شو،پسره بی عرزه تو عرزشو نداری
جیمین:: شب خوش مامان بزرگ یورا
یورا:: وایسا ببینم بچمو چیکار کردی؟!
جیمین:: هیچی بابا اول با کمربند زدمش و بعد ب فاکش دادم(چ راحتم میگه🗿)
یورا:: ب چی دادیش؟!
جیمین:: فاک
یورا:: یعنی چی
جیمین:: هیچی مناسب سنتون نیست،زیادی پیری
یورا:: ساکت شو
جیمین:: میرم بخوابم
جیمین پوزخندی زد و رفت تو اتاق
جیمین:: چرا بیداری تو؟!
سانامی:: ب خودم مربوطه...
جیمین:: ن مثل اینکه بازم باید مثل حیوون باهات رفتار کرد!
سانامی:: من هیچیم نیست تو زیادی...
جیمین:: لال شو و هیچی نگو،بجای زبون درازی بگو...
سانامی:: غلط کردم دیگه تکرار نمیشه دفعه بعدی زنده نزار منو اگه همچین چیزی شد
جیمین:: آفرین اوکی
جیمین رفت کنارش نشست
جیمین:: پاشو بیا
سانامی:: و..واسه چی؟!
جیمین:: بیا کارت دارم
سانامی بزور پاشد چشاشو از درد محکم رو هم فشورد
ک جیمین بلندش کرد و نشوندش تو بغل خودش
آروم موهاشو نوازش میداد و چونشو گذاشت رو سرش
جیمین:: سانامی...
سانامی:: هوم
جیمین:: من از همچی میتونم بگذرم...
سانامی:: پس چرا انقد بد تنبیهم کردی
جیمین:: حقت بود...میخام چیزی ک خیلی وقت پیش خاستم بهت بگمو بگم
سانامی:: خب بگو
جیمین:: من از هرچیزی بگذرم از خیانت نمیگذرم! هیچی نگو بزار حرفم تموم شه...من جونه خودتو قسم میخورم ک مهم ترینه تو زندگیم حتی مهمتر از خودم...اگه روزی بفهمم چیزی شبیه ب خیانت حتی...ازت سر زده باشه مطمئن باش جیمین تورو زنده نمیزاره!
سانامی:: یاااااا نگو اینجوری میترسم🥺
جیمین سانامیو برگردوند سمت خودش
بوسه ای رو لباش گذاشت و محکم تو بغلش فشوردش
جیمین:: یا هم کاری میکنم هیچوقت جلو چشام نباشی
سانامی:: امکان نداره،من فقط تورو میخام
جیمین:: کلا از خیلی وقت پیش باید میگفتم،فراموش میکردم
سانامی:: ددی
جیمین:: جونه دلم
سانامی:: میشه الان بخابیم و من تو بغلت باشم
جیمین:: آره
جیمین دراز کشید و سانامی هم رفت تو بغلش
آروم خوابشون برد
فردا هم قرار بود برن سئول...
#dasam
پارت۷۳💜
ددی💜شوگره💜 اجباریه من 💜
سانامی از حموم دراومد و بعد خشک کردن بدن و موهاش لباس پوشید
بدنش کلی درد داشت و جای کمربندم سوزش داشت
رفت و دراز کشید
جیمین نگاهی بهش انداخت و چیزی نگفت
بعد پاشد و رفت بیرونه اتاق
ک مامان بزرگ یورا اومد
جیمین:: سلام
یورا:: سلام،خیلی هوا سرده چرا پیرهن تنت نیست؟!
جیمین:: حموم بودم دراومدم و نپوشیدم
یورا:: خنگی دیگه،کو زنت؟!
جیمین:: اتاقه
یورا:: الان خوابه؟!
جیمین:: فک کنم بخاد بخوابه
یورا:: یکم زود نیست؟!
جیمین:: درد داره،میخاد استراحت کنه
یورا:: خاک ب سرم،چشه مریض شده؟!
جیمین:: نچ...تنبیه شده
یورا:: چیشده؟!
جیمین:: تنبیهش کردم
یورا:: غلط کردی
جیمین:: دیگه زنه منه و لازم بود که...
یورا:: ساکت شو،پسره بی عرزه تو عرزشو نداری
جیمین:: شب خوش مامان بزرگ یورا
یورا:: وایسا ببینم بچمو چیکار کردی؟!
جیمین:: هیچی بابا اول با کمربند زدمش و بعد ب فاکش دادم(چ راحتم میگه🗿)
یورا:: ب چی دادیش؟!
جیمین:: فاک
یورا:: یعنی چی
جیمین:: هیچی مناسب سنتون نیست،زیادی پیری
یورا:: ساکت شو
جیمین:: میرم بخوابم
جیمین پوزخندی زد و رفت تو اتاق
جیمین:: چرا بیداری تو؟!
سانامی:: ب خودم مربوطه...
جیمین:: ن مثل اینکه بازم باید مثل حیوون باهات رفتار کرد!
سانامی:: من هیچیم نیست تو زیادی...
جیمین:: لال شو و هیچی نگو،بجای زبون درازی بگو...
سانامی:: غلط کردم دیگه تکرار نمیشه دفعه بعدی زنده نزار منو اگه همچین چیزی شد
جیمین:: آفرین اوکی
جیمین رفت کنارش نشست
جیمین:: پاشو بیا
سانامی:: و..واسه چی؟!
جیمین:: بیا کارت دارم
سانامی بزور پاشد چشاشو از درد محکم رو هم فشورد
ک جیمین بلندش کرد و نشوندش تو بغل خودش
آروم موهاشو نوازش میداد و چونشو گذاشت رو سرش
جیمین:: سانامی...
سانامی:: هوم
جیمین:: من از همچی میتونم بگذرم...
سانامی:: پس چرا انقد بد تنبیهم کردی
جیمین:: حقت بود...میخام چیزی ک خیلی وقت پیش خاستم بهت بگمو بگم
سانامی:: خب بگو
جیمین:: من از هرچیزی بگذرم از خیانت نمیگذرم! هیچی نگو بزار حرفم تموم شه...من جونه خودتو قسم میخورم ک مهم ترینه تو زندگیم حتی مهمتر از خودم...اگه روزی بفهمم چیزی شبیه ب خیانت حتی...ازت سر زده باشه مطمئن باش جیمین تورو زنده نمیزاره!
سانامی:: یاااااا نگو اینجوری میترسم🥺
جیمین سانامیو برگردوند سمت خودش
بوسه ای رو لباش گذاشت و محکم تو بغلش فشوردش
جیمین:: یا هم کاری میکنم هیچوقت جلو چشام نباشی
سانامی:: امکان نداره،من فقط تورو میخام
جیمین:: کلا از خیلی وقت پیش باید میگفتم،فراموش میکردم
سانامی:: ددی
جیمین:: جونه دلم
سانامی:: میشه الان بخابیم و من تو بغلت باشم
جیمین:: آره
جیمین دراز کشید و سانامی هم رفت تو بغلش
آروم خوابشون برد
فردا هم قرار بود برن سئول...
#dasam
- ۱۷.۸k
- ۲۹ خرداد ۱۴۰۲
دیدگاه ها (۰)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط