ذکرِ خیرت در دلم هست و کنارم نیستی

ذکرِ خیرت در دلم هست و کنارم نیستی
کاسه ای لبریزم و صبر وقرارم نیستی

همچو برگ از شاخسارِ چشم تو افتاده ام
در خزان می میرم ای فصل بهارم نیستی

روح غمگینم جهانی را مکدر می کند
غرقِ در اندوهم امّا غمگسارم نیستی

نامسلمان بودم و ایمانِ من مهرِ تو بود
دین و دل سوزاندی و گفتی نگارم نیستی

یوسف گمگشته یِ در راه کنعانم چه سود؟
دل بریدی از من و چشم انتظارم نیستی
دیدگاه ها (۱)

تا نیمه چرا ایدوستلاجرعه مرا سرکشمن فلسفه ای دارمیا خالی و ی...

ز خویش رفته ام... اما نرفته ام جایی!غبار راه توام تا کی‌ام ز...

ﺳﻔﺮ ﺑﺨﯿﺮ ﮐﻪ ﻣﻨﻬﻢ ﻣﺴﺎﻓﺮ ، ﺳﻔﺮﻡﺯ ﺷﻬﺮ ﻭ ﮐﻮﭼﻪ ﺩﻟﺒﺴﺘﻪ ﻫﺎﯼ ﻣﺠﺬﻭﺑﻢﺗ...

نگاه ساده‌ای حتی به سوی آسمان کافی استدعای نیمه جان و خسته‌ی...

ذکرِ خیرت در دلم هست و کنارم نیستیکاسه ای لبریزم و صبر وقرار...

ذکرِ خیرت در دلم هست و کنارم نیستیکاسه ای لبریزم و صبر وقرار...

ذکرِ خیرت در دلم هست و کنارم نیستیکاسه ای لبریزم و صبر وقرار...

ذکرِ خیرت در دلم هست و کنارم نیستیکاسه ای لبریزم و صبر وقرار...

ذکرِ خیرت در دلم هست و کنارم نیستیکاسه ای لبریزم و صبر وقرار...

ذکر خیرت در دلم هست و کنارم نیستیکاسه ای لبریزم و صبر و قرار...

ذکر خیرت در دلم هست و کنارم نیستیکاسه ای لبریزم و صبر و قرار...

ذکر خیرت در دلم هست و کنارم نیستیکاسه ای لبریزم و صبر و قرار...

ذکر خیرت در دلم هست و کنارم نیستیکاسه ای لبریزم و صبر و قرار...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط