𝙻𝚘𝚟𝚎 𝚖𝚎 𝚊𝚐𝚊𝚒𝚗
𝙿𝚊𝚛𝚝:³⁵

خونه در سکوت مطلق بود، اما این بار سکوتش بوی تنهایی نمی‌داد. نور نقره‌ای ماه از لای پنجره نیمه‌باز اتاق می‌تابید روی تخت. همه‌چیز آروم شده بود. انگار اون همه فریاد، گریه و اعترافات تلخ، مثل یه غبار سنگین از روی شونه‌هامون بلند شده بود و حالا جاش رو به یه سبکیِ عجیب داده بود.
تهیونگ منو محکم توی بغلش گرفته بود. سر من روی بازوی پهنش بود و صدای منظم نفس‌هاش که کنار گوشم شنیده می‌شد، قشنگ‌ترین لالایی دنیا بود. انگشتای کشیده‌ش خیلی آروم روی بازوی لختم حرکت می‌کرد، جوری که انگار داشت با پوستم بازی می‌کرد تا مطمئن بشه واقعاً اونجام.
تهیونگ: (با صدای خیلی بم و لرزون) نخوابیدی؟
ا/ت: نه… بیدارم. دارم فکر می‌کنم.
تهیونگ یه کم خودش رو جابه‌جا کرد و صورتش رو به موهام چسبوند.
تهیونگ: به چی؟ به چیزای بد که فکر نمی‌کنی؟
ا/ت: نه. دارم به این فکر می‌کنم که چقدر عجیبه… اینکه بعد از اون همه پنهان‌کاری، الان که همه‌چی رو می‌دونم، حس می‌کنم وزنم کمتر شده. انگار تازه دارم نفس می‌کشم.
تهیونگ دستش رو دور کمرم سفت‌تر کرد و منو بیشتر به خودش چسبوند.
تهیونگ: منم همین‌طور. سه‌سال بود که هر بار بهت فکر می‌کردم، یه وزنه صد کیلویی روی قلبم می‌نشست. ولی امشب… امشب حس می‌کنم اون وزنه افتاده. ا/ت، مرسی که موندی. مرسی که نرفتی.
برگشتم سمتش. توی اون تاریکی، چشمای درشت و نافذش برق می‌زد. دستم رو آوردم بالا و خط فکّش رو لمس کردم. زبری خیلی کمِ ته‌ریشش زیر انگشتام حس می‌شد.
ا/ت: کجا برم تهیونگ؟ من تازه پیدا شدم. تازه فهمیدم کی‌ام و مال کی‌ام.
تهیونگ لبخند محوی زد و نوک بینی‌ش رو به بینی‌م مالید.
تهیونگ: می‌خوام یه قولی بهت بدم. نه از اون قول‌های ستاره‌ای و خیالی. یه قول واقعی.
ا/ت: چه قولی؟
تهیونگ: از فردا، دیگه لازم نیست وقتی آیفون زنگ می‌خوره بترسی. لازم نیست بری توی اتاق قایم بشی. من نمی‌گم یهو می‌ریم وسط سئول داد می‌زنیم، چون هنوز محدودیت‌هایی دارم، ولی… ولی دیگه به منیجرم و به اعضا می‌گم که تو برگشتی. می‌گم که تو زندگیِ منی. دیگه نمی‌خوام جوری رفتار کنم که انگار وجود نداری.
قلبم از حرفش لرزید. می‌دونستم این حرف برای اون چقدر سنگینه و چه عواقبی ممکنه داشته باشه، ولی همین که اینو گفت، برام کافی بود.
ا/ت: تهیونگ، من نمی‌خوام کارت به خطر بیفته.
تهیونگ: کارِ من بدون تو هیچ معنایی نداره ا/ت. من سه‌سال اون بالا درخشیدم، ولی توی تنهاییِ خودم خاموش بودم.
آروم لبش رو گذاشت روی پیشونیم و بوسه طولانی‌ای زد. حس گرمای لباش بهم اطمینان داد که این بار همه‌چی فرق می‌کنه.
دیدگاه ها (۰)

تا ابد کنار تو

**پارت ۱۴: آنچه پنهان مانده بود**سکوتی عجیب بعد از طوفانِ نب...

محتوای ویدیو یه فیلم ضبط شده توسط دوربین های کنترل سرعت خیاب...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط